فرخ نعمت پور
نوسەر

نوسەر

ناوم فەڕۆخ نێعمەتپوورە و لە شاری بانە لە دایک بووم. یەکەمین نووسینەکانم لە بواری چیرۆک بە زمانی فارسی لە تەمەنی ١٥ ساڵیدا بووە لە ژێر کاریگەریی بەرهەمەکانی ڤیکتۆر هوگۆ کە وەک دەستنووس ماون و وەک بەشێک لە یادگاری ژیان و هەوڵی من بۆ بەنووسەربوون لە ئەرشیڤەکانمدا ماون. هەرچەند یەکجار بە تەمەنێکی کەم دەستم بە خوێندنەوەی هوگۆ کرد و بە گوێرەی پێویست لێم هەڵنەگرتەوە. هەمیشە هۆگری توند و تۆڵی خوێندنەوە بووم و لە گەڵیا خەریکی نووسینیش بوومە. لە بیرم دێت هەمیشە دەفتەرچەیەکم لە گیرفاندا بوو و بیر و هەستە کتوپڕییەکانی خۆمم تیا دەنووسینەوە. دواتر بەرەبەرە دەستم دایە نووسینی شیعر و بە…[ادامه]

نوسەر
خواندم !

سکوت منشأ فاجعه‌ است

کات 31/05/1380 58 بازدید

سکوت منشأ فاجعه‌ است

نقدی بر رمان پرستوهای کوچ

 “سکوت منشأ فاجعه‌ است.” این جمله‌ انقلابی را “کمال” در یکی از بخشهای رمان کردی “پرستوهای کوچ” نوشته‌”فرخ نعمت پور” میگوید. به‌ اعتقاد کمال نباید سکوت کرد که‌ فاجعه‌ای دیگر باره‌ روی ندهد. اما میبینیم که‌ کمال در فلاش بکهای متعددش در همان سکوت معنادار و منزوی اش نه‌ یک بار بلکه‌ دهها بار به‌ جستجوی فاجعه‌ های زندگی خود میرود. در این میان اطرافیان او هر یک موجد یک فاجعه‌اند، خواسته‌ یا ناخواسته‌ زندگی آنها به‌ نوعی عین فاجعه‌ است، فاجعه‌ای که‌ با مرگ بسیاری از آنها تکمیل میشود. آری در حقیقت‌ تولد و زندگی آنها خود فاجعه‌ای مزمن و مهلک بوده‌ است.

 در ابتدا کمال ضد قهرمان رمان است. او در یک اثر تراژیک و پر از فاجعه‌ های مرگبار، همانگونه‌ که‌ از اسمش پیداست در جستجوی کمال است! او یک فرد ساده‌ شهرستانی در یک منطقه‌ دورافتاده‌ است، شهرستان او هنوز در چنبر مناسبات اجتماعی نیمه‌ روستایی و سنتی محصور است، و همه‌ کاراکترها از بطن این اجتماع پرت و نیمه‌ دهاتی برخاسته‌اند: فاتی، سه‌یران، حمید، طه‌،اسماعیل و حتی آن شخص بدون اسمی که‌ کمال مسائل اجتماعی و سیاسی را را با او به‌ بحث میگذارد.

 “کمال” در جستجوی گوهر حقیقت و کمال آگاهی است، حقیقتی که‌ همواره‌ در آن محیط سرد و ناامید و یأس آور، جانها را قربانی مرگی مصیبت بار و مهلک می کند. مرگی که‌ گرچه‌ مثل تمامی نوع بشر با زادن متولد می شود اما در این منطقه‌ بسیار متجلی تر و واضحتر از حضور زندگی است. در کردستان ایران مخصوصأ در دو دهه‌ اخیر حوادث داخلی و خارجی چنان تحمیلی و سریع روی داده‌اند، که‌ اوضع سیاسی و اجتماعی را بسیار پیچیده‌ و غامض نموده‌، و در کنار آن تأثیرات روانی عمیقی بر آدمیان ان ناحیه‌ گذاشته‌ که‌ محال است بتوان همه‌ چیز را تشخیص داد و از آن تلقی دقیق و صحیحی بدست آورد.

 فقر، کانون اصلی مناقشات منطقه‌ و عامل تأثیر گدار اصلی بر روند شکل گیری شخصیت آدمهای داستان است. فقر مزمن و فلاکت باری که‌ مانند بختک بر صحنه‌ مناسبات فردی و گروهی و کشمکشهای اجتماعی و فردی سنگینی میکند. فارغ از فقر مداوم و نفس گیر، عوامل دیگری مانند تبعیض سیاسی و فرهنگی، جنگهای داخلی و جنگ ایران و عراق اوضاع نابسامان و درهم ریخته‌ منطقه‌ را حادتر میکند و در کشاکش این مسائل پیچیده‌، محسور کننده‌ و بحرانی، آدمیانی که‌ هر یک دچار بدبختی و مهلکه‌ خود هستند، به‌ زندگی نفس گیر و سرد خود ادامه‌ میدهند، آنها عاشق میشوند، در کارهای تشکیلاتی مخفی بر ضد رژیم غالب فعالیت میکنند، ازدواج میکنند، دچار چالشهای درونی میشوند، با هم به‌ ستیز برمیخیزند، با مرگ مبارزه‌ میکنند، گرچه‌ این مبارزه‌ بسیار کمرنگ و بی رمق جلوه‌ میکند و هر یک تحلیلهای خاص خود را برای توجیه‌ این نوع زندگی و مرگ دارند. تحلیلهایی که‌ در هر یک از آنها به‌ نوعی نمایانگر برداشتهای اقشار مختلف آن جامعه‌ سنتی و نیمه‌ روستایی است و در کانون این تفسیر و تحلیل( کمال) به‌ مبارزه‌ برمی خیزد و در انتها ناچار به‌ جلای وطن میشود، دیگرانی که‌ در این گیرودارها حضور داشته‌اند به‌ نحوی حذف میشوند، این جزو ادامه‌ همان سکوتی است که‌ به‌ اعتقاد نویسنده‌ و به‌ گفته‌ کمال منشأ فاجعه‌ است.

 “کمال” چه‌ میخواهد؟ انقلاب، آسایش، عشق و یا یافتن سرنخ گمشده‌ این کلاف پیچیده‌ و ناهمگون؟ کمال فلسفه‌ میبافد، در تشکیلات مخفی که‌ ترور و حذف دشمن یکی از عوامل مهم و تعین کننده‌ آن است، فقط اعلامیه‌ پخش میکند. کمال آیا میخواهد با این نوع زندگی خطرناک و دلهره‌ آور عشق را با مبارزه‌ آشتی دهد و از امتزاج این دو سلاحی آتشین و آسیب ناپذیر در مقابل مرگ محتوم و مسلط بسازد؟

 نویسنده‌ اینها را تعمدأ با کوچ کمال پاسخ میدهد. او گرچه‌ از زبان کمال که‌ یک راوی نیز میباشد بسیار گذرا ارتباط منطقی حوادث را میخواهد بیابد و درهم تند، اما هرگز آن تفسیر و تعبیر جامعی که‌ بتواند کلاف سردرگم کمال را بیابد و راهی نشان دهد، راهی که‌ سره‌ را از ناسره‌، مرگ را از زندگی تشخیص دهد، به‌ دست نمیدهد.

 این میتواند یکی از نقاط ضعف رمان پرستوهای کوچ باشد، اما ظرافت مرز بین مرگ و زندگی در رمان به‌ شکل زیبایی( گرچه‌ همراه نواقصی بسیار در تحلیل موقعیتهای فردی و یا حشو و زوائد بسیار) خوده را مینمایاند. تفکرات کمال، نمایانگر پیچیدگیهای روانی و شخصیتی اش میباشد.

“سه‌یران” عاشق کمال است، اما زن کس دیگری میشود آن هم به‌ اجبار پدر. “فاتی” هم زن “طه‌”میشود، آن هم به‌ اجبار پدر. این اجبار پدرسالارانه‌، زنها را در چنبر مناسبات اجتماعی متعصب و دگم سنتی، اسیر سرنوشتی ناخواسته‌ میکند، و عجیب است در سرزمینی این چنین، زنی با خصوصیات “فاتی” پا را از حدود و معیارهای سنتی صد ساله‌ فراتر گذاشته‌ و عاشق حمید میشود. و بر سر این کار جانش را از دست میدهد.

 طه‌ در اصطلاح محلی جاش یعنی خائن است. او با شخصی ریشو و تسبیح به‌ دست رفت و آمد پیدا میکند. که‌ بی گمان یکی از عوامل حکومت در منطقه‌ است. اینرا از نوع گویش کلمه‌ “بهشت” و “اینطور” و ریش و تسبیح او پی میبریم.

 شخصیتهای بیشمار داستان که‌ هر کدام از آنها را میتوان راوی، قهرمان و یا ضد قهرمان رمانهای دیگری ساخت، که‌ به‌ رغم اسرار و پافشاری نویسنده‌ بسیار گذرا و رفتنی هستند، برادرهای حمید، پدر اسماعیل، پدرو مادر کمال، ابراهیم دایی کمال که‌ فقط جنازه‌ بی روح او در چند سطر نشانی از حضور او دارد، و همچنین زنی که‌ کاسه‌ سرش از روی مغزش بر اثر بمباران هواپیماهای عراقی برداشته‌ شده‌ است. همه و همه گذرا،آنی و مقطعی هستند.

 “نعمت پور” فضای رومانتیکی خلق نموده‌ که‌ در آن روابط انسانها در بستر اجتماع به‌ معامله‌ گذاشته‌ می شود. این را حتی کمال می گوید. مفاهیمی مانند انقلاب، عصیان، فقر، فساد اجتماعی، نابسامانی های خانوادگی، جامعه‌ پدر سالار، خیانت، رابطه‌ مراد_مریدی همانند رابطه‌ اسماعیل و کمال در سطور مقطع و کوتاه‌ رمان از ذهن کمال به‌ خواننده‌ نمایانده‌ می شود.این مفاهیم و دغده‌غه‌ های فکری نویسنده‌ در سراسر داستان حضور دارند.

علیرغم فضای رومانس زده‌ وژانر تراژیک، رمان از تم اجتماعی سیاسی برخوردار است. در این گوشه‌ از جهان قاعده‌ بر هم می خورد چرا که‌ بر خلاف بخشهای پیشرفته‌ تمها از هم تفکیک شده‌ و مجزا هستند و اشخاص با کمال آگاهی به‌ کارکردهای هر تم توجه‌ نشان می دهند، بلکه‌ برعکس در سر زمین مورد بحث (کردستان) همه‌ تمهای (اجتماعی، سیاسی، روانشناسی، ایدئولوژی، فلسفی و فردی indevidual) نه‌ به‌ عنوان یک کارکرد بلکه‌ بعنوان یک اثر تعین کننده‌ بر تمام وجوه‌ زندگی شخصی اجتماعی انسان کرد تآثیر میگذارد، و همه‌ را در هم میتند و آن را به‌ یک کلافه‌ پیچیده‌ و غیر قابل تفکیک مبدل می سازد.

متآسفانه فضای رومانتیک بر ادبیات و کلا” هنری کردی حاکم است، و این نشات گرفته‌ ازسکوت فاجعه‌ آور و سپس فاجعه‌ مرگ آور ومسکوت کننده‌ است. فاجعه‌ هایی که‌ هر کدام مولد بحرانهای بسیار بزرگی اجتماعی هستند.

در این جامعه‌ محدود، سنتی و عقب مانده‌ چه‌ انقلابی می تواند همه‌ بنیابهای ریشه‌ دار و جا افتاده‌ را بر کند و از نو دنیای دیگری بنابنهد؟

آیا کمال در تقابل با این اندیشه‌ است که‌ به‌ جلای وطن روی میآورد؟

نویسنده‌ در مقابل سلایق نویسندگانی که‌ فرم را فدای محتوا میکنند، از کلمات زیبا و گوناگون استفاده‌ میکنند، و د‌ر تعارض با فداکنندگان محتوا در برابر معانی و مفاهیم مختلفی را که‌ دغدغه‌ی ذهنی اش است، در جای جای کتاب مینگارد. او کوشیده‌ است پلی در بین این دو برداشت بزند اما علیرغم این تلاش زبان رمان  گنگ و ناگویا است. شخصیتها خوب پرداخت و صیقل نشده‌اند. همه‌ چیز با عجله‌ است. بسیار سریع و زودگذر.  آنقدر که‌ در سبک نگارش نویسنده‌ نیز این عجله‌ بارز و آشکار است. جملات کوتاه و مقطع، و نویسنده‌ با آوردن این جملات کوتاه و مقطع میخواهد ضرباهنگ را در دست گیرد اما متاسفانه‌ موفق نمیشود، گرچه‌ این ترمز(برش و تقطیع جملات) خود به‌ توضیحات همین جمله‌های کوتاه مبدل میشود و کمال را مجبور  و میسازد توضیحات لازمه‌ را که‌ برای معرفی کاراکترها به‌ کار میآید به‌ خود آنها پس دهد. مثلا” درجایی برای شناساندن حمید میگوید پدرت لاغراندام و  سبزه‌رو بود. کله‌ا‌ی بدون مو و قوس داشت. و این شناساندن کاراکترها از سوی کمال با آنکه‌ راوی داستان میباشد اما تمهید مناسبی به‌ نظر نمیرسد. گرچه‌ در عرصه‌ی داستان نویسنده‌ میتوانست از شگردهای دیگری برای شناخت نسبی کاراکترها استفاده‌ کند . اما واقعیت این است که‌ نویسنده‌ در بکارگیری زبان به‌ شکل فرم تا حدودی موفق است اما برای اجرا به‌ شکل ساختاری منسجم و گویا دارای نواقص بسیاری است، ولو اینکه‌ او عامدانه‌ از فلاشبک (بازگشت به‌ گذشته‌) به‌ عنوان شکل راوی استفاده‌ نموده‌ و خواسته‌ است بدین طریق به‌ فرم و قالب موسوم به‌ (جریان سیال ذهن) وارد شود و سیر راوی داستان را نه‌ به‌ شکل خطی و یکدست، درک مقطع و تجریدی abstract  بدون اینکه‌ دچار آشفتگی و سردرگمی خواننده‌ شود، بنمایاند. بارزترین مشخصه‌ این جریان در بوف کور هدایت و شازده‌ احتجاب گلشیری، عزاداران بیل دکتر ساعدی و در این اواخر طوبی و معنای شب اثر شهرنوش فارسی پور و سمفونی مردگان اثر‌ عباس معروفی، قبل از رویدادهای رمان پرستوهای کوچ به‌ منصه‌ی ظهور رسیده‌اند. ولی فرم روایی زیبای داستان در تودرتوهای وقایع کوتاه، بریده‌ و ناقص محیط، گم و گور شده‌ است. رمان به‌ هیچ وجه‌ استعاری نیست، همه‌ چیز در عالم مادی و رئال گذاشته‌ شده‌ است و اکنون در ذهنیت “کمال” تبلور می یابند و دوباره‌ به‌ شناخت و نمود میرسند. رگه‌های سورئالیستی در لابلای داستان خودی نشان میدهند، اما حضوری ناموفق و کمتر موثر و حتی بی تاثیر دارند. مانند کبوترهایی که‌ گنبد مسجد را برمیدارند و میبرند…

نویسنده‌ سعی دارد یک خروار دغدغه‌های ذهنی خود و معضلات اجتماعی محیطش را با سخاوتمندی در کنار هم بچیند و این مخلوط ناهمگون را به‌ شکلی یکدست و روان قوام آورداما متاسفانه‌ همه‌ چیز فدای حضور همه‌ چیز داستان میشود. نویسنده‌ با عجله‌ به‌ همه‌ چیز اشاره‌ کرده‌ به‌ همه‌ آن چیزهایی که‌ روح حساس او و اطرافیان او را که‌ همه‌ با هم اجتماع را تشکێل داده‌اند انگشت نهاده‌ است، اما به‌ رغم توضیحات مکرر کمال تمام زمینه‌های قبلی رویدادها نمایانده‌ نشده‌ است و کمال تنها با مرور یکی دو مورد از اتفاقات گذشته‌ شخصیتها مانند: دیدن سرین و ران پر مو و برهنه‌ برادر بزرگتر که‌ مشغول تجاوز به‌ پسربچه‌ای هشت ساله‌ است از سوی حمید، و با توضیحاتی باسمه‌ای و کلیشه‌ای از “طه‌” و یا پدر اسماعیل، جنازه‌ ابراهیم دایی کمال، سعی دارد گذشته‌های تاثیرگذار بر شخصیت آدمهای داستان دست و پا کند. و این تاثیرگذاری وقایع گذشته‌ کنشمندهای کنونی کاراکترها و وابستگی شخصها به‌ گذشته‌ نه‌ چندان تاثیر گذار تا آنجا پیش میرود که‌ به‌ صورت نمادی در میآید،تا هرگز فراموش نشود. مانند ساعت مچی که‌ کمال انرا از دست پوسیده‌ دایی اش بر میدارد، آیینه‌ ترک خورده‌ خانه‌ کمال که‌ دخترها بصورت عهدی نشکسته‌ و یادگاری از فاتی خواهر جوانمرگ خود نگاه‌ داشته‌اند و دیگر به‌ سوی آن نمی روند. و برای نویسنده‌ همه‌ چیز در کمال به‌ یادگار سپرده‌ میشود، همه‌ آن افکار و دغده‌غه‌ها که‌ همواره‌ با خود دارد و با نمودن آن نه‌ تنها تسلی پیدا نکرده‌ است اما با کوچاندن کمال از سرزمین خود به‌ نحوی سعی در حفظ کردن آن آرمانها دارد.

اما فرقی نمیکند چه‌ کمال بمیرد و چه‌ آرمانهای بشری، حیات همچنان  وجود دارد حتی در ان محیط سرد و مغموم و وحشتناک، حتی بیشتر از هر جای دیگر در این نقطه‌ از جهان زندگی وجود دارد، حتی با حضور چیره‌ مرگ در تمام زوایای زندگی شخصی و گروهی آن ناحیه‌، آری زندگی همچنان پروسه‌ خود را طی میکند.

پدیده‌ کوچ همواره‌ دستمایه‌ رومانهای متعددی بوده‌ است، ودر مقام توجیه‌ انقلاب و مبارزه‌ و آزادیخواهی، اثبات حقانیت مفاهیم انسانی، مانند ستیزه‌گری مظلومان علیه‌ ظالمان است.

در قاموس انقلاب، کوچ نه‌ فرار از حقیقت نه‌ ترس از واقعیت موجود بلکه‌ یافتن راه حل مناسبی در مکانی نه‌ چندان دور از خطر و امن، بلکه‌ کم خطرتر برای تقویت بنیه‌ مبارزه‌ انقلاب است. به‌ عبارت دیگر کوچ خلأ مابین مرگ و زندگی است. راه سوم است. راه سومی که‌ در طول تاریخ، انقلابیون بزرگ با ستفاده‌ از آن‌ موفق به‌ براندازی نظامات استبدادی و غیر منطقی حاکم شده‌اند. مشهورترین انقلابیون قرون و اعصار راه سومی را برای تداوم مبارزه‌ برگزیده‌اند، نه‌ از برای ادامه‌ زندگی علیه‌ مرگ، بلکه‌ برای ساختن جهانی زیبا و آرمانی که‌ در آن بتوان زندگی و مرگ را در جایگاه مناسب آن قرار داد. جهانی متعالی و متعادل که‌ مرگ و زندگی مناسبات و ارتباط منطقی خود را بازیابند، و در این میانه‌ انسان برای کشف و شهود خود و پیرامون به‌ تلاشی مطمئنانه‌ دست بزند. تلاشی که‌ بواسطه‌ آن همه‌ کس و همه‌ چیز جایگاه منطقی خود را بیابند و کسی را بر جان دیگری دست یازیدن ممکن نباشد.

 و اما کمال با برگزیدن راه سوم میخواهد به‌ خلأ آرمانی و مجموعه‌ آن تلاشها دست بیابد، اما در شرایط کنونی که‌ همه‌ چیز دستخوش تحولات پیچیده‌تری است، آیا کوچ کمال میتواند معنای حقیقی خود را متبلور سازد. آیا کوچ کمال میتواند به‌ معنای پایان مبارزه‌ نیز تلقی گردد؟ آیا کمال به‌ قهرمان تبدیل شده‌ است؟

 فرخ نعمت پور با خلق این اثر خود را به‌ عنوان یک نویسنده‌ در جرگه‌ نویسندگان کرد ثبت نموده‌ است. دغده‌ های ذهنی او بی شمار و حساسیتهای روحی اش قابل تحسین، اما رجوع به‌ جهان گذشته‌ تنها نوستالژی آفرین است، ولی آن گذشته‌ های نه‌ چندان دور اگر در قالب امروزی و با واقعیتهای موجود (نه‌ بصورت افراطی قابل تحسین و یا مردود) بلکه‌ به‌ شیوه‌ای واقعی و نقادانه‌ به‌ رشته‌ تحریر دربیاورد بسیار موفقتر و کاراتر از آب درخواهد آمد. نعمت پور با توجه‌ به‌ قابلیتهای تحسین برانگیزش در کاربرد واژه‌های نو ، زیبا و اصیل و همچنین در ریشه‌ یابی مسائل روانی و وقوع واکنشهای فردی، توانائیهای خود را به‌ عنوان یک نویسنده‌ در معرض دید خواننده‌ گذاشته‌ است، اما او راه درازی در پیش دارد و باید فروتنانه‌ و با دیدی واقع بین به‌ ریشه‌ یابی عقب ماندگی( فقر مادی و فرهنگی) جامعه‌اش در فرم رمان بپردازد.

22.08.2001

آزاد کریمی وان – ترکیه‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *