فرخ نعمت پور
نوسەر

نوسەر

ناوم فەڕۆخ نێعمەتپوورە و لە شاری بانە لە دایک بووم. یەکەمین نووسینەکانم لە بواری چیرۆک بە زمانی فارسی لە تەمەنی ١٥ ساڵیدا بووە لە ژێر کاریگەریی بەرهەمەکانی ڤیکتۆر هوگۆ کە وەک دەستنووس ماون و وەک بەشێک لە یادگاری ژیان و هەوڵی من بۆ بەنووسەربوون لە ئەرشیڤەکانمدا ماون. هەرچەند یەکجار بە تەمەنێکی کەم دەستم بە خوێندنەوەی هوگۆ کرد و بە گوێرەی پێویست لێم هەڵنەگرتەوە. هەمیشە هۆگری توند و تۆڵی خوێندنەوە بووم و لە گەڵیا خەریکی نووسینیش بوومە. لە بیرم دێت هەمیشە دەفتەرچەیەکم لە گیرفاندا بوو و بیر و هەستە کتوپڕییەکانی خۆمم تیا دەنووسینەوە. دواتر بەرەبەرە دەستم دایە نووسینی شیعر و بە…[ادامه]

نوسەر
خواندم !

نگاهی به‌ ادبیات داستانی در کردستان ایران

کات 24/12/1385 40 بازدید

نگاهی به‌ ادبیات داستانی در کردستان ایران

یک توصیف کلی از دهه‌ هفتاد و هشتاد

اگر دهه‌ شصت را بتوان در یک توصیف کلی، دهه‌ شروع و آغاز یک میل نسبتا جمعی به‌ آموختن زبان کردی تعبیر کرد، دهه‌ هفتاد را باید شروع کارهای نسبتا جدی در زمینه‌ داستان نویسی کردی ارزیابی کرد. در دهه‌ شصت اگرچه‌ زبان کردی به‌ شیوه‌ای رسمی همچنان در مدارس تدریس نشد، اما چاپ و نشر مجلات کردی، کتاب و آغاز فعالیت انجمنهای ادبی امکانی را در میان بخشی از قشر تحصیل کرده‌ در راستای یادگیری زبان کردی فراهم آورد و این قشر همزمان با فراگیری غیر رسمی این زبان، شدیدا به‌ فعالیت در زمینه‌های مختلف ادبی بویژه‌ شعر روی آورد، و همزمان هم آموزش زبان را تجربه‌ کرد و هم تعبیرات اولیه‌ زیبائی شناسانه‌ خود را در قالبهای ادبی ارائه‌ داد. در دهه‌ شصت البته‌ وزن کفه‌ ترازو بیشتر متمایل به‌ یادگیری زبان بود و بطور عمده‌ قالبهای ادبی به‌ عرصه‌ تمرین در نوشتن به‌ زبان کردی تبدیل شده‌بودند. البته‌ با پیشرفت هرچه‌ بیشتر، این تمایل کم کم به‌ نفع کار ادبی پیش رفت. واین چنین بود که‌ با شروع دهه‌ هفتاد، داستان نویسی هویت نسبتا بارزتری مییابد، تا آنجائی که‌ حتی رمان هم متولد میشود. با توجه‌ به‌ این تحول اصلی: “فراروئی از یادگیری زبان ـ به‌ طرف ـ خلق آثار هنری”، میتوان در چند خطوط کلی وضعیت داستان کردی را چنین ارزیابی کرد:

ـ این ژانر ادبی  در یک فضای مدرنیستی ـ ناسیونالیستی در گشت و گذار است. در مدرنیسم اش به‌ دنبال تعبیر از فرد، دغدغه‌ها و امیدهایش در فراروئی از جامعه‌ ایستای گذشته‌ به‌ یک جامعه‌ نسبتا متحول با کاراکترهای جدید، تلاش برای خلق فضاهای اندیویدوالیستی و نیز تعبیر از دغدغه‌های ازلی و ابدی انسان است، و در همان حال در ناسیونالیسم گاه‌ رقیق و گاه‌ برجسته‌اش بدنبال کشف و بازیابی گذشته‌ خود به‌ عنوان یک جمع سیاسی، کشف و بازیابی زبان و آوردنش‌ به‌ زمان حال، و نیز در صدد خلق رمانتیسمی است که‌ مشخصه‌ هر گرایش ناسیونالیستی است، و شاید پارادوکس این ژانر ادبی در همین امر باشد. بدان معنا که‌ فضای ناسیونالیستی، گرایش مدرنیستی ـ فردی آنرا زیر فشار میگذارد و امکان خلق فرد را در آثار ضعیفتر میکند. و در همان حال گرایش مدرنیستی ـ فردی، ناسیونالیسم و رمانتیسم آنرا به‌ چالش میکشد.

البته‌ در هر اثر داستانی ما شاهد دیالکتیک تضاد و مدارای دو مقوله‌ فرد و جمع هستیم. اما در آثار بزرگ مقوله‌ فرد تبارز بیشتری دارد و اساسا در کنش فرد است که‌ گرایشهای عمومی تر در بطن و بستر داستان شکل میگیرند. امری که‌ هنوز در داتسان دهه‌ هفتاد شکل بارز و قطعی خود را نیافته‌ است و کماکان گرایشهای عمومی، فضآی مسلط تر درون داستانها هستند.

ـ اگر از زاویه‌ اصطلاح کلاسیکی فرم ـ محتوی به‌ مقوله‌ داستان نویسی در دهه‌ هفتاد نظر بیاندازیم، میتوانیم بگو‌ئیم که‌ گرایش مسلط تر گرایش فرمالیستی است و اساسا این داستان نویسی با فاصله‌ گرفتن از شیه‌های بدوی رئالیستی (با این اصطلاح میخواهم  از رئالیسمی دفاع کنم که‌ خالق آثآر هنری است) از همان ابتدا درصدد نزدیکی و تماس هویتی با آخرین دستاوردهای فرم داستان نویسی در عرصه‌ جهانی است. البته‌ نفس ‌ به‌ کار بردن این روش به‌ شیوه‌ای اتوماتیکی به‌ معنای خلق آثار به‌ یاد ماندنی و قابل توجه‌ در سطح منطقه‌ نیست. اما به‌ هرحال میتوان گفت از آن به‌ عنوان یک شروع خوب و محکم یاد کرد که‌ بر پایه‌ شناخت و گرایش خوبی ایستاده‌ است.

ـ با بسط بیشتر مقوله‌ فرد در داستان نویسی میخواهم به‌ این امر اشاره‌ کنم که‌ هنوز متاسفانه‌ چنان شخصیتهای تیپیکی در این ژانر در ادبیات کردستان ایران خلق نشده‌ است که‌ مثالی به‌ یاد ماندنی در تحلیلهای بازتر تاریخی، فکری و اجتماعی باشد. این امر به‌ خودی خود نشانه‌ آن است که‌ ادبیات داستانی ما هنوز به‌ عمق دغدغه‌ها و کاراکترهای فرد در بستر عمومی یک فضای داستانی که‌ همان بستر اجتماعی در فرم هنری آن است، دست نیافته‌ است. و بی گمان همچنانکه‌ اشاره‌ شد، طریق خلق آن، کاوش خصلتهای اجتماعی از مجرای عبور از فرد در یک تعبیر زیبائی شناسانه‌ است. امری که‌ تلاش سنگینی می طلبد. البته‌ شاید تولد فرد هنری، پیش از هر چیز بستگی به‌ این داشته‌ باشد که‌ خود مقوله‌ فرد در جامعه‌ شکل گرفته‌ باشد. یعنی فردی که‌ از قیود سنتی و مرسوم در جامعه‌ رهائی یافته‌ است و در یک فضای اراده‌گرایانه‌ و در همان حال جبر گونه‌، از امکان مانورهای وسیع بهره‌مند است. البته‌ جامعه‌ ما در آستانه‌ چنین تحولی ایستاده‌ است، و شاید ادبیات داستانی ما دارد این آستانگی نقش فرد را منعکس میکند، یعنی فردی برزخی مابین سنت و نو.

ـ در این دهه‌ ما شاهد تحرک بیشتر در امر داستان هستیم، تا در امر رمان. و این شاید به‌ این تصور برمیگردد که‌ داستان سهل الوصول تر است، چه‌ از لحاظ زمانی و چه‌ از لحاظ قدرت اندیشگی در خلق آن (همچنانکه‌ زمانی این تصور در مورد شعر هم وجود داشت). البته‌ این یک اشتباه‌ تارتخی است. هنوز متاسفانه‌ استعداد و یا میل به‌ خلق آثار هنری در ما به‌ این مسئله‌ کمتر پی برده‌ است که‌ تا زمان خلق آثار هنری کمتر باشد، باید قدرت و کیفیت استعداد خلق آن بسیار بیشتر باشد. یعنی اینکه‌ تا زمان کمتر، کیفیت باید بسیار بیشتر باشد. به‌ عبارتی دیگر مابین زمان و خلق آثار هنری رابطه‌ای معکوس وجود دارد. اما به‌ هرحال در جامعه‌ای که‌ از دورانهای تاریخی مهیج و پر ماجرائی برخوردار است، میشود در همان سطح هم در فکر خلق رمان بود، و شاید نوشتن داستانهای کوتاه‌ پیش درآمد برداشتن گامهای بلندتر باشد. تقریبا همه‌ از شعر شروع کردند، از آنجا به‌ داستان رسیدند و شاید جمع کم اما مصممی از آنان به‌ رمان هم برسند و یا رسیده‌اند. شاید این، خط ضروری تکوین و پیدایش رمان در هر کشور و منطقه‌ی بوده‌ است. بویژه‌ آنانی که‌ از تاریخ آن بهره‌مند نیستند. شاعران بسیار بسیار، اما شاعران خوب کم. داستان نویسان بسیار، اما داستان نویسان خوب کمتر، و سرانجام اینکه‌ رمان نویسان کم، اما رمان نویسان خوب بسیار کمتر! همیشه‌ نسبت بین شاعران و رمان نویسان یک نسبت معکوس است!

ـ در چند سالی که‌ از دهه‌ هشتاد میگذرد ما هنوز از لحاظ کاراکتری فاصله‌ چندانی با کاراکترهای دهه‌ هفتاد نداریم. شاید بتوان آنرا در همان حول حوش تعبیر کرد. تلاشهای بسیار، اما همچنان ناکافی و شاید علل آن در عوامل زیرین باشد: سنگینی فضای سیاسی، عدم آموزش رسمی زبان کردی (این امر باعث انقطاع در بیان جلوه‌ درونی و بیرونی شخصیت میشود)، نبود خوانند کردی در سطحی وسیع، نبود خوانده‌ حرفه‌ای و منتقد، عدم شناخت کافی نویسنده‌ از بعدهای روانی فرد و جامعه‌ کردی در کردستان ایران، ریسکهای نامتناسب نویسندگان در مقایسه‌ با بافت فرهنگی جامعه‌ (نویسندگان ما هنگام خلق آثار هنری تصور یک خواننده‌ اروپائی را در ذهن دارند) و سرانجام سنگینی فضای ناسیونالیستی که‌ از نویسنده‌ میخواهد خواستهای ناسیونالیستی را در ادبیات و به‌ زبان ادبیات فرموله‌ کند، امری که‌ در فرمهای دیگر آن در تاریخ ایران بارها تکرار شده‌ است.

بنابراین به‌ نظر من هنوز نمیتوان از یک انقطاع در دهه‌ هشتاد سخن گفت، چونکه‌ اصولا جریان داستان نویسی دهه‌ هفتاد، تبارز نهائی خود را نیافته‌ است و اصولا این کار را نمیتوان به‌ شیوه‌ اتوماتیکی به‌ گذشت هر ده‌ سال نسبت داد، امری که‌ در مناطق و کشورهای دیگر به‌ پدیده‌ای رایج تبدیل شده‌ است.

فضای سیاست و ادب

به‌ نظر من فضای بین سیاست و ادب، با خصلت رابطه‌ مستقیم و متقابل آن قابل ترسیم است. بین سیاست و ادب همیشه‌ تاثیرات بیشتر از آن بوده‌ است که‌ در ابتدا قابل تصور و پیش بینی بوده‌ است. هرچند که‌ این رابطه‌ زبان ویژه‌ خود را دارد. در یک تعریف کلی میتوان گفت که‌ فضای سیاسی، گرایش عمومی ادب از لحاظ خصلتهای اجتماعی آنرا تعیین میکند، و فضای ادب سعی میکند فضای سیاست را قابل قبولتر، ملموستر،انتقادی تر و به‌ نوعی حتی انسانی تر کند و یا به‌ پیشبرد انسانی آن خدمت کند. در ابتدای مقاله‌ از فضای ناسیونالیستی صحبت کردم که‌ اساسا یک فضای سیاسی است و با خود خصلتهای رمانتیکی را می آورد. و ما اساسا شاهدیم که‌ این فضای رمانتیکی تا چه‌ اندازه‌ بر صحنه‌ ادبیات کردی چنگ انداخته‌ است. البته‌ در دهه‌ هفتاد با برجسته‌ شدن عنصر معرفت ادبی، خود ادبیات توانست بر نحوه‌ کارکرد سیاست تاثیر متقابل بگذارد و چندگونگی جلوه‌ زبان و فرم را افزایش دهد. این امر میرود تا جلوه‌ بارزتری به‌ خود گیرد.

اما به‌ طور مشخصتر در مورد دهه‌ هفتاد میتوان گفت که‌ ما با دو تحول در ایران و در منطقه‌ روبرو هستیم: اول پیدایش روند اصلاح طلبی در درون خود جامعه‌ ایران، و دوم امتداد و تثبیت بیشتر قدرت کردهای کردستان عراق که‌ به‌ دنبال خلع قدرت رژیم این کشور از منطقه‌ کردستان در اواخر دهه‌ شصت به‌ منصه‌ ظهور رسیده‌ بود.

اصلاح طلبی که‌ برآمدی درون جامعه‌ای بود و بخشی از حاکمیت را نیز دربرگرفت، منجر به‌ بازکردن نسبی فضای فرهنگی و سیاسی جامعه‌ گردید. باز شدن فضای فرهنگی توانست هم پایه‌ ادبی زبان کردی را بهتر کند و هم این امکان را بدهد که‌ تئوریهای ادبی در فرم زبان کردی تقریبا در همه‌ زمینه‌ها به‌ خواننده‌ منتقل شوند. البته‌ با در نظر گرفتن این امر که‌ هنوز با استانداردهای مورد لزوم برای پراکتیزه‌ کردن یک زبان زنده‌ بسیار دور بودند.

واقعیت این است که‌ اصلاح طلبی، تشدید ضرورت مدرنیسم از داخل بود و این مدرنیسم نمیتوانست که‌ تاثیرات خاص خود را بر ادبیات نداشته‌ باشد. این مدرنیسم، بازگشت به‌ جامعه‌ کردی و فرد کردی را تشدید کرد و این به‌ نظر من یکی از پایه‌های اجتماعی ضرورت پیدایش داستان و رمان کردی در کردستان ایران بود.

همچنین خودمختاری کردها در کردستان عراق که‌ باعث تشدید فعالیتهای فرهنگی شد، همچنانکه‌ میدانیم تاثیر مستقیمی بر ادبیات داستان کردی در کردستان ایران داشت. این امر هم جرات کردی نوشتن را تشدید کرد و هم تجارب نویسندگان آن دیار را بیشتر در اختیار نویسندگان ما قرار داد. تجارب آنها سنگ بنای دیگری بود برای ساختن خانه‌ خود.

هم روند اصلاح طلبی وهم تحولات در کردستان عراق تاثیر مستقیم و شدیدی در سرعت گیری ادبیات داستانی در دهه‌ هفتاد داشت. اما میتوان این دو تحول را در مواردی از هم جدا کرد. از جمله‌ اینکه‌ اصلاح طلبی بیشتر زمینه‌های اجتماعی ـ سیاسی را برای این امر مهیا کرد و این در حالی بود که‌ از لحاظ زبانی میبایست‌ ادبیات کردی بر روی دستاوردها و تلاشهای مشخص خود تکیه‌ کند. و تغییر در کردستان عراق هم  بیشتر با خود تجارب زبانی و شکلی را به‌ درون کردستان ایران منتقل نمود.

آیا ادبیات داستانی ما خوب عمل کرده‌ است؟

با نظری اجمالی میتوان به‌ این نتیجه‌ رسید که‌ ادبیات داستانی به‌ عنوان نقطه‌ شروع خود موفق عمل کرده‌ است. ما در این مورد نمونه‌های خوبی در دست داریم، که‌ به‌ جرات میتوان از آنها اسم برد و ازشان دفاع کرد. هر چند که‌ این نمونه‌ها بسیار کمند. و هرچند که‌ هنوز روند داستان نویسی در میان ما به‌ یک پروسه‌ تکاملی و یا مرحله‌ای فرا نروئیده‌ است، آنچنانکه‌ بتوانیم آنرا به‌ دوره‌های مشخص با کاراکترهای مشخص تقسیم بندی کرد. شاید ما هنوز یک توده‌ بی شکلیم. و این شکل گیری بویژه‌ در مراحل اولیه‌ خود همچون یک نوزاد، زمان مساعدی را برای بزرگ شدن میطلبد. اما علیرغم این کاستیها، ما نویسندگان خوبی داریم که‌ خوب می اندیشند و خوب رموز نوشتن داستان را کشف کرده‌اند و این خود اساس بسیار مهمی است و البته‌ در این راستا توانسته‌اند آثاری با کیفیت خوب خلق کنند، آثاری که‌ میتوانند برای دیگران پایه‌ و اساسی به‌ شمار آورده‌ شوند. لااقل اگر آیندگان از نفی این آثارهم حرکت کنند خود باز به‌ این معنی است که‌ از صفر شروع نخواهند کرد. نسل کنونی متاسفانه‌ از صفرشروع کرده‌. نویسندگان کنونی کردستان ایران کار شاقی را متحملند: گردآوری و هضم تئوریهای داستان نویسی، جذب تجارب زبانی نویسندگان کردستان عراق، و نیز سرانجام ادغام آنها با تجارب مشخص خود، به‌ صورتی که‌ بتوان سرانجام سنتز خوبی از آنها به‌ عمل آورد. و در این رابطه‌ شاید امر اندیشیدن و عمق آن، دشوارترین کار نویسندگان ما باشد. زیرا اندیشگی است که‌ میتواند این سه‌ عنصر را درهم ادغام کند و آنها را در یک هویت واحد به‌ نام داستان درهم بتند. همه‌ و یکی، یکی و همه‌!

در امر مقایسه‌ داستان کردی با نویسندگان فارس و ترک و حتی با نویسندگان کردستان عراق خیلی راحت میتوان گفت که‌ ما به‌ علل گوناگون هنوز عقبیم. نویسندگان  فارس  وترک هم به‌ ظرافتهای زبانی دست یازیده‌اند و هم در عرصه‌ زمانی دارای یک تاریخند. اساسا اگر این مقایسه‌ پیش بیاید هنوز طرح آن به‌ نظر من یک مقایسه‌ ناعادلانه‌ است. اما در مقایسه‌ ادبیات داستانی ما با کردستان عراق میتوان گفت که‌ لااقل در زبان ما در موقعیت بهتری قرار داریم (بویژه‌ اگر تاریخ کاربرد زبان را ملاک قرار دهیم) و شاید علت آن قرابت زبان کردی با فارسی باشد که‌ باعث شده‌ است از لحاظ گراماتیکی با استاندارد زبان کردی در نوشتن نزدیکتر باشیم. از لحاظ موضوع بیان و گراماتیک ما از آنان بهتریم و از لحاظ سبک آنان از ما با تجربه‌تر.

آسیبهای درونی و بیرونی

در تعریف آسیبهای درونی و بیرونی میتوان گفت که‌ آسیب درونی یک آسیب سوبژه‌ای است واین بدان معنا است که‌ میتواند امری ارادی باشد و به‌ خود موضوع مورد نظر برگردد. در این صورت گناهکار خود خواهد بود و کسی دیگر را در این مورد خطائی برعهده‌ نخواهد بود. پس با در نظر گرفتن این تعریف، آسیب درونی، خود کرده‌ است، بنابراین مسئولیت و پاسخگوئی در قبال آن بیشتر. و برعکس آسیب بیرونی، خود کرده‌ نیست و بیشتر جریانی را ماند که‌ قویتر عمل میکند و عنصر مورد نظر را چه‌ بخواهد و چه‌ نخواهد زیر تاثیر قرار خواهد داد. البته‌ این تعریف آخر به‌ ذهن کمی ناخوشایند میرسد، زیرا که‌ نویسنده‌ و ادب را بی اراده‌ فرض میکند و این سئوال را به‌ ذهن متبادر میکند که‌ آیا یک نویسنده‌ میتواند بدون درونی کردن یک عامل خارجی، زیر تاثیر آن قرار گیرد؟ بنابراین به‌ نظر من آسیبهای درونی و بیرونی گاها بر هم منطبق میشوند و جدا کردن قطعی آنها از همدیگر دشوار مینمایاند.

اما به‌ هرحال میتوان علیرغم این مشکل، در یک انتزاع این آسیبها را برشمرد: آسیبهای درونی ـ تقلید. ارسطو هنر را تقلید میدانست و بنابر این تعریف، داستان نویسی تقلید است. اما این تقلید نباید تقلید نویسندای دیگر باشد، بلکه‌ باید تقلید از موضوع مورد نظر باشد. آنهم به‌ آن شرط ارسطوئی که‌ تقلید، باید موضوع را فراتر از آنچه‌ که‌ هست بنمایاند. یعنی آنچنانکه‌ میتوانست باشد، نه‌ آنچنانکه‌ که‌ هست! همچنانکه‌ میدانیم تقلید از نویسندگان دیگر، سبک را میکشد و از تبارز نویسنده‌ جلوگیری میکند و نیز از کشف حقایق استاتیکی از زاویه‌ دیدهای دیگر. متاسفانه‌ بخش بزرگی از داستانهای نوشته‌ شده‌ تقلید از نویسندگان دیگر است و این امر به‌ رابطه‌ شخصی و خصوصی نویسنده‌ با موضوع ضرر جدی میرساند. به‌ نظر من تقلید به‌ معنای غیر ارسطوئی آن درونی ترین آسیب ادبیات داستانی ما است. بویژه‌ اگر این تقلید، تقلید از نویسندگان کردستان عراق باشد. زیرا علیرغم هم زبانی و درد نسبتا مشترک سیاسی، ما در فضاهای متفاوت اجتماعی ـ فرهنگی حرکت میکنیم و این باید مورد توجه‌ باشد.

آسیب درونی دیگر مسئله‌ زبان است. عدم غنای کافی زبان برای خلق یک اثر هنری میتواند مرز تقسیم بندی رمان بر اساس سن را از بین ببرد. همچنین میتواند از دادن گزاره‌های مناسب در سطوح مختلف عاجز باشد. متاسفانه‌ ادبیات داستانی ما از این درد می نالد.

آسیب درونی دیگر عبارت است از فرمالیسم افراطی بدون محتوی و یا یک محتوی بدون فرم مناسب داستانی. همچنانکه‌ میدانیم یک داستان موفق، نتیجه‌ تطابق منطقی این دو عنصر است. البته‌ هم فرم بدون محتوی و هم محتوای بدون فرم مناسب میتوانند بنوعی خیره‌ کننده‌ باشند، اما به‌ هدف مورد نظر خود فرا نخواهند روئید. زیرا محتوی تاثیر شناخت شناسانه‌ دارد و همچنانکه‌ ارسطو میگوید، شناخت، دهنده‌ لذت است. و فرم نیز البته‌ سبک ارائه‌ این شناخت بر طبق معیارهای استتیکی است. بنابراین افراط و تفریط در مورد فرم و محتوی یکی دیگر از مشکلات ادبیات داستانی ما است.

در مورد آسیبهای بیرونی هم میتوان به‌ موارد زیرین اشاره‌ کرد:

تاثیرات سیاسی ـ این تاثیرات میتواند هم از جانب قدرت حاکم باشد و هم از جانب اپوزیسیون. به‌ عنوان نمونه‌ قدرت حاکم امکانات نشر کردی را محدود میکند و امکان فضای لازم برای فعالیتهای مذکور را نمیدهد، و نیز اپوزیسیون نه‌ بر مبنای ماهیت نویسنده‌ بودن نویسندگان، بلکه‌ بر اساس دوری یا نزدیکی آنان به‌ خود به‌ امر مطرح کردن آثارشان میپردازد. این امر در جامعه‌ ما که‌ هنوز تریبونهای دولتی و سیاسی نقش مهمی را ایفا می کنند و جامعه‌ مدنی شکل نهائی خود را نیافته‌ است، میتواند در سطح مناسبی بر امر پیشبرد ادبیات لطمه‌ وارد آورد.

نهادینه‌ کردن سیاست ـ نهادینه‌ کردن سیاست در درون زبان داستانی، به‌ صورتی که‌ پیام سیاسی به‌ اصل تبدیل شود، خود موضوع دیگری در این بابت است. این امر بویژه‌ در شرایط جامعه‌ ما که‌ در تب و تاب تحولات سیاسی است میتواند آسیب دیگری به‌ امر استقلال ادبیات وارد آورد.

فرخ نعمت پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *