میانجی سرخپوست میانجی سرخپوست می گفت از دست همسرم کلافە شدە بودم، دیگە بیشتر طاقت و تحمل نداشتم. می دونستم دوستم دارە و فکر و خیال خیانت... فرخ نعمت پور 1 دقیقه مطالعه
احساس فاجعە احساس فاجعە حادثە عجیبی بود، ولی باورکردنی،… باور کنید! موقعی کە در آن شب بدون ابر، اما عاری از ستارگان از قطار پیادە شدم، آنها... فرخ نعمت پور 1 دقیقه مطالعه