آنجا

آنجا (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) سوار هواپیما می شوم. با شانسی که دارم کنار یکی از پنجره‌های کوچک می نشینم. دگر مسافران سرگرم نشستن هستند. نگاهشان می کنم. زود خسته، و نگاهم را از آنان می گیرم