برچسب: داستان
-
اکبر رفت
اکبر رفت دوستمان اکبر دیگر گندش را درآوردە بود. بە هر کاری دست میزد، حسابی پاپیچش میشد. فرد با پرنسیپی بود. تا تصمیم میگرفت کاری را انجام بدهد، طول میکشید، اما بەمحض اینکە تصمیم میگرفت کە انجامش بدهد، دیگر ولش نمیکرد. این باعث اعصاب خردی دوستانش، یعنی ما، شدە بود. درست است باید زندگی را […]
-
کبوتر چاهی
کبوتر چاهی او هر روز صبح زود اعدام میشد، جسد بی جانش را در سردخانە میگذاشتند و شب دیرهنگام او را در لعنتآباد کە گورستانی مخفی و خاص خائنان بە نظام و کشور بود، بە خاک میسپردند. اما او باز نصف شب سر و کلەاش دوبارە در آسایشگاە زندان پیدا میشد، و با همان شلوار […]
-
بوی جادویی
بوی جادویی (برگردان: مهدی سیّدی –نویسندە: فرخ نعمت پور) همیشه عاشق این بو بود. بویی ترکیبشده از مرّکّب و از درخت و از اندیشۀ آدمی. بویی که به همۀ زمانها شباهت داشت. با این بو هم به گذشته میرفت و هم دور دور در آینده. در این سفرها تبدیل میشد به تمام زندگی، به همۀ […]
-
یک نتیجە خوب
یک نتیجە خوب آقای د. ز. با اینکە سالیان سال معلم زیست شناسی بود و تا حد خوبی آگاە بە جهان زیست حیوانات و گیاهان، اما هیچگاە این علم مهم را بە سیاست آغشتە نکردە بود. او معتقد بود کە اساسا عالم طبیعت نە تنها هیچگونە رابطەای با سیاست ندارد، بلکە کاملا دو دنیای متفاوتاند. […]
-
البتە کە دارم
البتە کە دارم راستش من علاقەای بە جنگ واقعی ندارم، اما بشدت طرفدار فیلم جنگیام. برای همین مرتب در یوتوب و یا سایتهای مختلف کە البتە بیشتر فیلترن مشتاقانە بە دنبال فیلمهای بزن بکوب هستم. بە نظر من در این دنیای وانفسا و تکراری و ملالآور کە انگار همە چیزش از شکم یک مادر عبوس […]
-
کوتاە در معرفی ‘ماجراهای بابا’
کوتاە در معرفی ‘ماجراهای بابا’ این متن کە توسط نویسندە گرامی آقای الیاس پورغلام تهیە شدە، در نشست ادبی اسلو در تاریخ ۲۷ ژوئن 2025 خواندە شد. مهمان برنامه امروز کاک فرخ نعمت پور هستند. متولد شهر بانه در استان زیبای کردستان هستند. دوست ما روزنامه نگارِ، مترجم و نویسنده هستند. داستان کوتاه و رمان […]
-
اوکراین مرد (ویدیو)
اوکراین مرد (ویدیو) قرائت داستان اوکراین مرد روز ۲۷ ماە ژوئن جلسەای ادبی در شهر اسلو در نروژ توسط جمعی از اعضا کانون نویسندگان نروژ برگزار شد کە طی آن داستان کوتاە ‘اوکراین مرد’ توسط نویسندە آن خواندە شد. در این جمع ادبی و صمیمی کە با حضور قابل توجە علاقمندان آن برگزار شد، متون […]
-
دوست زنبور من
دوست زنبور من من سالهاست دیگر دوستی ندارم. یعنی دارم، اما آنها دیگر حرف نمیزنند. ما با هم بە کافە میرویم، یا بە رستوران، گاهی وقتها توی خیابان و میان پارکها با هم قدم میزنیم، اما دیگر حرفی برای گفتن بە همدیگر نداریم. ما یا بە فنجان قهوەهایمان خیرە میشویم، یا بە سقفهای رنگارنگ و […]
-
خدای موشها
خدای موشها موشها از دست گربەها بە تنگ آمدە بودند. روزی نبود کە یکی از آنها و یا حتی تعداد بسیار بیشتری توسط گربەهای بیرحم شکار و نفلە نشوند. موشها کە از این وضعیت کاملا ناراحت و عصبانی بودند، دست بە هر کاری زدند کە مانع از این کار شدە و یکبار برای همیشە از […]
-
رستوران آزادی
رستوران آزادی من و دوستم از قدیم الایام رفیقیم. در یک محلە با هم بزرگ شدیم، و با هم بە مدرسە رفتیم. در کوچە همیشە با هم بازی میکردیم، و زمانی هم کە اولین سینما بە شهر ما آمد، با هم دزدکی بە دیدن فیلمهایش رفتیم. حتی، گاهی بیشتر اوقات مثل هم لباس میپوشیدیم. آنهایی […]
-
مرۆڤی نوێ و رۆمان
مرۆڤی نوێ و رۆمان رۆمان وەک زۆربەی لێکۆڵەران دەڵێن و لەسەری کۆکن بەرهەمی سەردەمی مودێڕنە. یەعنی سەردەمی سەرمایەداری. سەردەمێک تێیدا پیشەسازی و شار دێنە ئاراوە، مرۆڤ لە بەستێنە نەریتی و کۆییەکانی خۆی دادەبڕێ و دەبێ بە تاک لە مانا کاپیتالیستییەکەیدا. لێرەوە رۆمان وەک شێوازێکی نوێ لە دەربڕین و نووسین کە دەبێتە شوێنی تەعبیر لەم تاکە […]
-
ماهیگیر
ماهیگیر امروز کسی برای ماهیگیری بە کنار دریای مدیترانە آمدە است. با عینک آفتابی ارزان قیمت و کلاە آفتابیاش روی اسکلە مینشیند، و قلاب را بە دریا میاندازد. هوا چە خوب است! امواج آبی بە ساحل میکوبند. بە خودش میگوید روز خوبی است برای مردن ماهیها! هنوز چیزی نگذشتە کە از پشت سر صدای غرش […]




