فرخ نعمت پور
نوسەر

نوسەر

نوسەر ناوم فەڕۆخ نێعمەتپوورە و لە شاری بانە لە دایک بووم. یەکەمین نووسینەکانم لە بواری چیرۆک بە زمانی فارسی لە تەمەنی ١٥ ساڵیدا بووە لە ژێر کاریگەریی بەرهەمەکانی ڤیکتۆر هوگۆ کە وەک دەستنووس ماون و وەک بەشێک لە یادگاری ژیان و هەوڵی من بۆ بەنووسەربوون لە ئەرشیڤەکانمدا ماون. هەرچەند یەکجار بە تەمەنێکی کەم دەستم بە خوێندنەوەی هوگۆ کرد و بە گوێرەی پێویست لێم هەڵنەگرتەوە. هەمیشە هۆگری توند و تۆڵی خوێندنەوە بووم و لە گەڵیا خەریکی نووسینیش بوومە. لە بیرم دێت هەمیشە دەفتەرچەیەکم لە گیرفاندا بوو و بیر و هەستە کتوپڕییەکانی خۆمم تیا دەنووسینەوە. دواتر بەرەبەرە دەستم دایە نووسینی شیعر و…[ادامه]

نوسەر
خواندم !

دسته: داستان

  • عملیات خانوادگی

    عملیات خانوادگی

    عملیات خانوادگی امروز پس از کمی مطالعه در تاریخ، فلسفه، سیاست و ادبیات، به نتیجه‌ای بسیار عجیب رسیدم؛ نتیجه‌ای که با وجود تکرار همین شیوهٔ کتاب‌خوانی، پیش‌تر به آن نرسیده بودم. امروز کمی دربارهٔ انقلاب فرانسه خواندم، کمی دربارهٔ مارکس، کمی دربارهٔ چه‌گوارا و در نهایت چند صفحه‌ای از کتاب «خرمگس». ضمن اینکه بگویم نتیجه‌ای […]

    ۰۹/۱۱/۱۴۰۴ 0 لێدوان 97 بازدید زۆرتر...
  • آشیل در سرزمین مردگان

    آشیل در سرزمین مردگان

    آشیل در سرزمین مردگانآشیل تازە در نبرد تروا کشتە شدە بود. بنابر سنت یونانی قرار بود او هم مانند هر قهرمان دیگری در هیکل یک خدا در دنیای مردگان بە خدایی هادس زندە شود. آشیل زندە شد، و خود را در جهان مردگان یافت. چە جهان شلوغی بود! تا چشم کار می‌کرد آدمیان مردە و […]

    ۲۸/۰۹/۱۴۰۴ 0 لێدوان 223 بازدید زۆرتر...
  • اکبر رفت

    اکبر رفت

    اکبر رفت دوستمان اکبر دیگر گندش را درآوردە بود. بە هر کاری دست می‌زد، حسابی پاپیچش می‌شد. فرد با پرنسیپی بود. تا تصمیم می‌گرفت کاری را انجام بدهد، طول می‌کشید، اما بەمحض اینکە تصمیم می‌گرفت کە انجامش بدهد، دیگر ولش نمی‌کرد. این باعث اعصاب خردی دوستانش، یعنی ما، شدە بود. درست است باید زندگی را […]

    ۱۴/۰۹/۱۴۰۴ 0 لێدوان 203 بازدید زۆرتر...
  • کبوتر چاهی

    کبوتر چاهی

    کبوتر چاهی او هر روز صبح زود اعدام می‌شد، جسد بی جانش را در سردخانە می‌گذاشتند و شب دیرهنگام او را در لعنت‌آباد کە گورستانی مخفی و خاص خائنان بە نظام و کشور بود، بە خاک می‌سپردند. اما او باز نصف شب سر و کلەاش دوبارە در آسایشگاە زندان پیدا می‌شد، و با همان شلوار […]

    ۰۸/۰۷/۱۴۰۴ 0 لێدوان 318 بازدید زۆرتر...
  • یک نتیجە خوب

    یک نتیجە خوب

    یک نتیجە خوب آقای د. ز. با اینکە سالیان سال معلم زیست شناسی بود و تا حد خوبی آگاە بە جهان زیست حیوانات و گیاهان، اما هیچگاە این علم مهم را بە سیاست آغشتە نکردە بود. او معتقد بود کە اساسا عالم طبیعت نە تنها هیچگونە رابطەای با سیاست ندارد، بلکە کاملا دو دنیای متفاوت‌اند. […]

    ۱۷/۰۶/۱۴۰۴ 0 لێدوان 438 بازدید زۆرتر...
  • البتە کە دارم

    البتە کە دارم

    البتە کە دارم راستش من علاقەای بە جنگ واقعی ندارم، اما بشدت طرفدار فیلم جنگی‌ام. برای همین مرتب در یوتوب و یا سایت‌های مختلف کە البتە بیشتر فیلترن مشتاقانە بە دنبال فیلم‌های بزن بکوب هستم. بە نظر من در این دنیای وانفسا و تکراری و ملال‌آور کە انگار همە چیزش از شکم یک مادر عبوس […]

    ۰۸/۰۵/۱۴۰۴ 0 لێدوان 502 بازدید زۆرتر...
  • دوست زنبور من

    دوست زنبور من

    دوست زنبور من من سال‌هاست دیگر دوستی ندارم. یعنی دارم، اما آنها دیگر حرف نمی‌زنند. ما با هم بە کافە می‌رویم، یا بە رستوران، گاهی وقت‌ها توی خیابان و میان پارک‌ها با هم قدم می‌زنیم، اما دیگر حرفی برای گفتن بە همدیگر نداریم. ما یا بە فنجان قهوەهایمان خیرە می‌شویم، یا بە سقف‌های رنگارنگ و […]

    ۳۱/۰۲/۱۴۰۴ 0 لێدوان 590 بازدید زۆرتر...
  • خدای موش‌ها

    خدای موش‌ها

    خدای موش‌ها موش‌ها از دست گربەها بە تنگ آمدە بودند. روزی نبود کە یکی از آنها و یا حتی تعداد بسیار بیشتری توسط گربەهای بی‌رحم شکار و نفلە نشوند. موش‌ها کە از این وضعیت کاملا ناراحت و عصبانی بودند، دست بە هر کاری زدند کە مانع از این کار شدە و یکبار برای همیشە از […]

    ۰۹/۱۲/۱۴۰۳ 0 لێدوان 589 بازدید زۆرتر...
  • رستوران آزادی

    رستوران آزادی

    رستوران آزادی من و دوستم از قدیم الا‌یام رفیقیم. در یک محلە با هم بزرگ شدیم، و با هم بە مدرسە رفتیم. در کوچە همیشە با هم بازی می‌کردیم، و زمانی هم کە اولین سینما بە شهر ما آمد، با هم دزدکی بە دیدن فیلم‌هایش ‌رفتیم. حتی، گاهی بیشتر اوقات مثل هم لباس می‌پوشیدیم. آنهایی […]

    ۱۴/۱۱/۱۴۰۳ 0 لێدوان 593 بازدید زۆرتر...
  • ماهی‌گیر

    ماهی‌گیر

    ماهی‌گیر امروز کسی برای ماهی‌گیری بە کنار دریای مدیترانە آمدە است. با عینک آفتابی ارزان قیمت و کلاە آفتابی‌اش روی اسکلە می‌نشیند، و قلاب را بە دریا می‌اندازد. هوا چە خوب است! امواج آبی بە ساحل می‌کوبند. بە خودش می‌گوید روز خوبی است برای مردن ماهی‌ها! هنوز چیزی نگذشتە کە از پشت سر صدای غرش […]

    ۱۹/۰۷/۱۴۰۳ 0 لێدوان 503 بازدید زۆرتر...
  • انتظار

    انتظار

    انتظار همە در اتاق نشستەاند. همە بە آن سوی پنجرە خیرە شدەاند. فکر کنم در انتظاراند، در انتظار فردا. بە نظرم امروز امروز است، و فردا فردا. یکی ندا سر می‌دهد کە دیروز هم دیروز بود! یکی لبخند می‌زند. شاید من باشم. راستی فردا چە جور روزی‌ست؟ یکی می‌گوید فردا آن روزی است کە آفتاب […]

    ۲۶/۰۶/۱۴۰۳ 0 لێدوان 491 بازدید زۆرتر...
  • مذاب

    مذاب

    مذاب جنگل با طراوت تابستانی، زیر آسمان آبی و آفتاب درخشان ماە اوت، سبز سبز می‌خرامید. پدر، گلبرگ‌های گل رز را یکی یکی ‌چید، آنها را بر چشمان اشک‌آلود خود ‌کشید… سپس آهستە و بدون هیچ شتابی در گور سیاە ‌انداخت. مادر در کنار گور، تکیدە و خستە بە قعر خاکی ‌نگریست کە پیکری را […]

    ۲۹/۰۵/۱۴۰۳ 0 لێدوان 374 بازدید زۆرتر...