تاگ: داستان
-
شبی ماهی سیاه کوچولو به خوابم آمد
شبی ماهی سیاه کوچولو به خوابم آمد اثر: شبی ماهی سیاه کوچولو به خوابم آمدژانر: داستان برای نوجوانانچاپ اول ، چاپخانه 49 کتاب ، سوئدنویسنده: فرخ نعمت پور از آن زمانی کە ماهی سیاە کوچولو منزل خود در جویبار کوچک را ترک کردە بود و بە دریا رسیدە بود، سالهای زیادی میگذشت. ماهی سیاە کوچولو حالا با دوستش در دریا […]
-
میانجی سرخپوست
میانجی سرخپوست می گفت از دست همسرم کلافە شدە بودم، دیگە بیشتر طاقت و تحمل نداشتم. می دونستم دوستم دارە و فکر و خیال خیانت توی دلش نیست، اما اعمالش دیگە تحمل کردنی نبود. بیخود و بی جهت با رفقام و با هر آشنای هردمبیلی ور می رفت، مثل خارجیها می رفت رو زانوهای ورپریدەشون […]
-
احساس فاجعە
احساس فاجعە حادثە عجیبی بود، ولی باورکردنی،… باور کنید! موقعی کە در آن شب بدون ابر، اما عاری از ستارگان از قطار پیادە شدم، آنها را همراە خودم نداشتم. عجیب بود! من کە همیشە آدم بسیار دقیق و هشیاری بودم، اما این بار از بی مبالاتی خودم خشکم زد. وحشتزدە شدم. خوشبختانە چند ثانیەای طول […]




