خبر

خبر

امروز تلفن را برداشتم و بە گورکن زنگ زدم. گفتم لطفا گوری برای من بکن، می‌خواهم بمیرم! گفت اما من گور تو را کندەام! با تعجب گفتم ولی من کە بە تو زنگ نزدەبودم. گفت اتفاقا هم زنگ زدە بودی و هم در همان گوری کە حالا ادعایش را داری دفنت کردەام! من کە بیشتر از این تحمل این همە علامت تعجب را در مغزم نداشتم، تلفن را گذاشتم. پیش خودم نجوا کردم مردیکە احمق انگار آدم خل و چل گیر آوردە! غروب بود. تک و تنها در خانە بودم. بدون اینکە چراغ را روشن کنم، کنترل تلویزیون را برداشتم…[ادامه]

خبر
خواندم !