فرخ نعمت پور
نوسەر

نوسەر

ناوم فەڕۆخ نێعمەتپوورە و لە شاری بانە لە دایک بووم. یەکەمین نووسینەکانم لە بواری چیرۆک بە زمانی فارسی لە تەمەنی ١٥ ساڵیدا بووە لە ژێر کاریگەریی بەرهەمەکانی ڤیکتۆر هوگۆ کە وەک دەستنووس ماون و وەک بەشێک لە یادگاری ژیان و هەوڵی من بۆ بەنووسەربوون لە ئەرشیڤەکانمدا ماون. هەرچەند یەکجار بە تەمەنێکی کەم دەستم بە خوێندنەوەی هوگۆ کرد و بە گوێرەی پێویست لێم هەڵنەگرتەوە. هەمیشە هۆگری توند و تۆڵی خوێندنەوە بووم و لە گەڵیا خەریکی نووسینیش بوومە. لە بیرم دێت هەمیشە دەفتەرچەیەکم لە گیرفاندا بوو و بیر و هەستە کتوپڕییەکانی خۆمم تیا دەنووسینەوە. دواتر بەرەبەرە دەستم دایە نووسینی شیعر و بە…[ادامه]

نوسەر
خواندم !

بی تفاوتی سیاسی

کات 25/07/1397 500 بازدید

ارسطو دوهزار و پانصد سال پیس انسان را حیوانی سیاسی تعریف کرد. اگر سیاست فن ادارە جامعە است، پس انسان را از آن گریزی نیست، و بنابراین بناچار انسان باید سیاسی باشد، اگرچە همین مفهوم می تواند مفهومی نسبی باشد و بە نسبت شرایط اقتصادی ـ اجتماعی هر جامعەای در مسیر تاریخ مختصات ویژە خود را داشتە باشد.

اما بهرحال، انسان حیوانی سیاسی است. او اگر مستقیما امکان مشارکت در ادارە سیاسی جامعە را نداشتە باشد، بشیوە غیر مستقیم این امکان برایش مهیا می شود. در شیوە مستقیم، انسانها از طریق نهادها و ارگانهای سیاسی، انتخابات، دمکراسی و نیز انقلاب این امکان را می یابند. در این حالت، انسان یک موجود فعال سیاسی با امکان کنش و تاثیرگذاری معین است. در واقع در این حالت انسان بە فاعل (سوبژە) تبدیل می شود. اما در شیوە غیرمستقیم در غیاب چنین امکاناتی، انسانها از طریق مفعول بودن خود (بە بیانی دیگر بە ابژە تبدیل شدن خود)، امکان تاثیرگذاری می یابند! شاید این سخن غریبی بە نظر برسد، اما این طور نیست. زیرا انسان در مقام ابژە بودن خود از طریق اجرای تصامیم دیگران بر روندها تاثیر می گذارد، ولی تنها در مقام  زیردست و پیش برندە اوامر، و نە در قالب فردی کە از لحاظ فکری و یا حق بیان امکان تاثیرگذاری داشتە باشد.

حکومتهای دیکتاتوری، گرایش و میل بسیاری بە ابژەکردن انسانها دارند. حاکمان تحت عنوان تئوری هائی کە مشروعیت بە جایگاە منحصربفرد آنها می بخشد، تلاش می کنند حق کنش، بیان، تفکر و قدرت را صرفا برای خود نگە دارند و جایگاە دیگران را تا مقام اطاعت کنندگان اوامر پائین بیاورند.

تجربە نشان دادە است در جوامعی کە امکان کنش سیاسی برای مردم وجود ندارد و بصورت برنامەریزی شدە تلاش می شود انسانها بە ابژە و نە بە سوبژە تبدیل شوند، بتدریج پدیدە ‘بی تفاوتی سیاسی’ شکل می گیرد. انسانهای مطیع دیروز بە مخالفانی تبدیل می شوند زدە از سیاست، اما در همان حال جذب نشدە بە اپوزیسیون. در واقع پدیدەای شکل می گیرد میان ابژە و سوبژە بودن. چنین جامعەای دیگر آن ابژە سابق نیست و در همان حال چونکە از سیاست زدە است و بی تفاوتی بر آن مستولی شدە است، بە سوبژە هم تبدیل نشدە است. چنین انسانهائی تصور می کنند چونکە خود را از قید تسلط گفتمان حاکم راندەاند بە انسانهائی مختار تبدیل شدەاند، در حالیکە حالت کنونی آنها هنوز فاصلە بسیار با سوبژە بودن دارد و هنوز در جامعەای زندگی می کنند کە کسان دیگری برای آنها تصمیم می گیرند.

البتە بی تفاوتی سیاسی، قدمی در مسیر رهائی از گفتمان حاکم است، اما هنوز رهائی از شرایط موجود نیست. تجربە نشان دادە ست کە گاهی وقتها علیرغم اینکە حاکمان تلاش دارند دوبارە مردم را بە مطیع خود تبدیل کنند، اما بی تفاوتی سیاسی را هم بنوعی می پسندند، زیرا کە بی تفاوتی سیاسی مردم منجر بە ضعف نیروهای مخالف آنها می شود. اگرچە مدام باید مراقب باشند کە بی تفاوتی سیاسی بە کنش سیاسی فرانروید، زیرا کە میان این دو حالت دیوار چینی وجود ندارد و تحت شرایط خاصی می تواند بی تفاوتی بە کنشگری فعال سیاسی فرابروید.

اما بی تفاوتی سیاسی، طبق تعریف ارسطو، نمی تواند یک حالت طبیعی و نرمال باشد. جامعەای کە در آن امکان عرضە وجود خود در شکل سیاسی نداشتە باشد، دچار بحران می شود. سیاست ربط مستقیم بە زندگی و آیندە انسانها دارد و بنابراین حتی اگر خودشان هم از آن دوری بجویند، اما باز سر بزنگاە و در مقاطع حساس یقە آنها را دوبارە می گیرد. بی تفاوتی سیاسی، یک حالت گذار و یا گذرا است. و هیچ جامعەای تا ابد نمی تواند در آن بزید.

بی تفاوتی سیاسی اگرچە بنوعی منعکس کنندە بیزاری از سیاست است، اما بیزاری یک حالت روحی است و نە بنیانی محکم برای پی ریختن شخصیت انسانها.

فرخ نعمت پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.