فرخ نعمت پور
نوسەر

نوسەر

ناوم فەڕۆخ نێعمەتپوورە و لە شاری بانە لە دایک بووم. یەکەمین نووسینەکانم لە بواری چیرۆک بە زمانی فارسی لە تەمەنی ١٥ ساڵیدا بووە لە ژێر کاریگەریی بەرهەمەکانی ڤیکتۆر هوگۆ کە وەک دەستنووس ماون و وەک بەشێک لە یادگاری ژیان و هەوڵی من بۆ بەنووسەربوون لە ئەرشیڤەکانمدا ماون. هەرچەند یەکجار بە تەمەنێکی کەم دەستم بە خوێندنەوەی هوگۆ کرد و بە گوێرەی پێویست لێم هەڵنەگرتەوە. هەمیشە هۆگری توند و تۆڵی خوێندنەوە بووم و لە گەڵیا خەریکی نووسینیش بوومە. لە بیرم دێت هەمیشە دەفتەرچەیەکم لە گیرفاندا بوو و بیر و هەستە کتوپڕییەکانی خۆمم تیا دەنووسینەوە. دواتر بەرەبەرە دەستم دایە نووسینی شیعر و بە…[ادامه]

نوسەر
خواندم !

تصور آزادی

کات 30/07/1397 858 بازدید

میشل فوکو معتقد بود تکنولوژی دیسیپلین است کە فرد را می سازد. او اگرچە فرد را یک خیال یا وهم می دانست، اما در همان حال بە واقعی بودن آن هم اذعان می کرد، اذعانی کە ریشە در قدرت دیسیپلین برای خلقت فرد داشت. قدرتی کە با آمدن مدرنیسم و یا جهان سرمایەداری در قرن هیجدە و ادامە آن بە اوج خود می رسد.

در واقع فرد مورد نظر او فردی بود برخاستە از دیسیپلین مدرنیستی کە نمونە ارگانی آن می تواند کارخانە، پادگان و یا مدارس باشند. او این فردبودن را در ادامە گروەزدایی می دانست. بەنظر او درست است کە تکنولوژی دیسیپلین مردم را جائی جمع می کند اما در همان حال با دادن جایگاە مشخص بە هر کدام از آنها، فرد را تشخص می بخشد. در نظر او این کار بمنظور کنترل بیشتر، بازدهی بیشتر و عیان بخشی بیشتر فرد صورت می گیرد. او حتی بدانجا می رسد کە کل پروژە عبارت است از بە ابژە تبدیل کردن فرد از طریق درونی کردن رابطە قدرت. در چنین روندی، فرد از طریق ابژە شدن، تحت کنترل قدرت قرار می گیرد. در ابژە شدن، فرد تابع می شود. تابع بودنی کە خود بخشی از روند انجام آن محسوب می شود.

نگاە و تحلیل میشل فوکو بخوبی توان جامعە و یا قدرت را در تحت کنترل درآوردن فرد ترسیم می کند. تکنولوژی دیسیپلین کە اساسا بر بستر جهان سرمایەداری و توان تکنولوژیک آن شکل می گیرد، این کنترل را با خود بە اوج می رساند.

اما همگام در کاپیتالیسم تحولات دیگری در شرف تکوین بودەاند و هستند. در بعد سیاسی با ظهور دمکراسی، آزادی بیان و اجتماعات، همین فرد کنترل شدە و در جایگاە مشخص و معلوم قرارگرفتە، می تواند کنش داشتە باشد. ولی اگر در یک نگاە ماکرو بە کل پدیدە نگاە کنیم و تئوری فوکو را مبنا قرار دهیم، متوجە می شویم کە فرد در چنین نظامی در سیستمی از پیش تعیین شدە بازی می کند کە قواعد بازی توسط همان سیستم پی ریختە می شود. در سیستمی کە بشدت می تواند بر همە چیز کنترل داشتە باشد و از قبل حتی ساختار ذهنی فرد در مدارس و آموزشگاه ها پی ریزی شدە باشد، بازی فرد نمی تواند ساختارشکنانە باشد. او محکوم بە بازی ابدی در همان ساختار می شود زیرا کە رفتار و آموزەهای او از قبل آمادەشدەبودەاند.

بعد از فروپاشی شوروی، فوکو یاما، پایان تاریخ را اعلام کرد و شکل لیبرال دمکراسی را شکل پایانی نظامات بشری دانست. شاید بخشی از کل پروژە همین اعتقاد آگاهانە و شاید ناآگاهانە او بە توان دولت مدرن در امر کنترل بودە باشد، اما فراموش نکنیم کە در امر کنترل، دولت شوروی کارآمدتر بود و اما فروریخت! پس می توان گفت کە شکل کنترل در دولت مدرن اگرچە در آن تکنولوژی دیسیپلین بە اوج خود می رسد، اما با شکل کنترلی کە مختصات دمکراتیک را در خود جای نمی دهد بشدت متفاوت است. پس تکنولوژی دیسیپلین در جهان مدرن علیرغم سفت و سخت تر شدن آن، دارای وجوهی است کە می تواند لااقل در میان مدت و درازمدت خود را بازتولید کند. بە عبارتی دیگر فرد در همین جهان، می تواند بفرض حضور خود در بازی سیاسی از تصور ابژەبودن قطعی خود بگریزد.

اما اگر تحلیل فوکو را مبنا قرار بدهیم، در چنین سیستمی علیرغم فضاهای تعریف شدە تحت عنوان دمکراسی و غیرە، اما فرد بعنوان یک پدیدە ابژەشدە، تنها در تصور وجود چنین فضاهائی زندگی می کند. فرد بعنوان یک میکرو گرفتار ماکروئی شدە است کە شاید از آن خبر و آگاهی لازم را ندارد.

فرخ نعمت پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *