دسته: داستان
-
در سرمای سی درجە زیر صفر
در سرمای سی درجە زیر صفر کل ماجرا از آنجائی شروع شد کە در یک شب سرد زمستانی کە دمای هوا تا سی درجە زیر صفر رفتە بود، بهش اطلاع دادند کە در آمدن بهار خبری نیست. اینکە او باید دیگر در همە زندگی اش (آنچە کە باقی ماندە بود) بە زندگی در هوای سی […]
-
شاهراە اسبان نجیب
شاهراە اسبان نجیب آرام آخرین پک را بە سیگار ارزان قیمتش کە دو روز پیش در آخرین دهکدە مرزی خریدە بود می زند، رو بە همراهش کردە و می گوید: ـ “رفیق! زیاد فکر نکن،… اخماتو واکن،… دیگە راهی نماندە.” رفیق، نگاهش بە دود سیگاری ماندە کە از سینە، گلو و دهان بە بیرون پرتاب […]
-
لباسها
آن سالی کە لباسها، تنها با خود، بدون وجود هیچ تن و روحی در درون، تنهای تنها با خاطراتشان بە خانەهایشان بازگشتند، با خود قطراتی از رنگ سفید و سرخ بەهمراە داشتند کە محلە ما را در خود و در خلوت خود دچار تردید، بهت و سرانجام غمی بی پایان کرد. محلە کە نمی دانست […]
-
جنگ نورماندی و همسایە ما
جنگ نورماندی و همسایە ما روزی کە متفقین بە نیروهای آلمان در نورماندی حملە کردند، من در اتاق خودم نشستە بودم و در این فکر بودم کە آیا همسایەامان خبر این حملە را در اخبار شنیدە یا نە، و آیا او اساسا از نبردهای استالینگراد، کورسک و جنگ در خاور دور خبر دارد یا نە. […]




