جنگ

جنگ

(١) جنگ کە می شود پدر پولهایش را می شمارد مادر دست بە دامان دعاهایش می شود و من در فکر آن سرباز همسن کە قرار است در جبهە کشتەشود. و در ورای پولهای پدر نان حضور دارد در ورای دعاهای مادر غم زندگی و در اندیشە من فرزندی کە قرار بود بە دنیا بیاید... و نیامد. (٢) جنگ کە می آید، چە سادە می شود دنیا! جنگ کە می آید چە آسان سیاهی و سفیدی پس می زنند الوان را و چە آسان انسان تنها قبای تن بودگی خویش را بر خود می پوشاند. جنگ کە می شود چە…[ادامه]

جنگ
خواندم !

هاوپۆل: شعر

  • جنگ

    جنگ

    (١) جنگ کە می شود پدر پولهایش را می شمارد مادر دست بە دامان دعاهایش می شود و من در فکر آن سرباز همسن کە قرار است در جبهە کشتەشود. و در ورای پولهای پدر نان حضور دارد در ورای دعاهای مادر غم زندگی و در اندیشە من فرزندی کە قرار بود بە دنیا بیاید… […]

    04/01/2023 0 لێدوان 1,624 بازدید زۆرتر...
  • برف

    برف

    برف (برگردان از کردی: بابک صحرانورد شعری از فرخ نعمت پور) «سال ها» از تبار  برف بودندنرم نرمک بر ما  هبوط کردندآرام آرام  پا به سن گذاشتیم.لایه ای از شعاع نور چونان کفن ما را در برگرفتپیری، ما را منوّر کرد؛ با همان پوستِ پُرچین و چُروک مُرده اش؛ ایام رفته را به بند کشید.*** در فکر و […]

    18/02/2022 0 لێدوان 1,733 بازدید زۆرتر...
  • طالبان

    طالبان

    طالبان فرخ نعمت پور این روزهاحالم را گرفتەاند طالبان. دمشان گرم!با شلوارهای کوتاەریش بلندکلاشینکوفهای قدیمیو پایین تنەای کە دنبال دخترکان هشت نه سالەهر دری را می زننددر شهر و روستاهای جنگزدە. و با پیکر گلولەباران شدەزنی کە زمانینە، همین چند لحظە قبلاز برابری زن و مرد می گفت. دمشان گرمبا آن دهن بدبوی قرون وسطائیکە […]

    15/08/2021 0 لێدوان 1,563 بازدید زۆرتر...
  • مهاجرت

    مهاجرت

    مهاجرت در اینستاگرام از جائی از سرزمین خاطرەها پرسیدەای چگونە می گذرانم روزگارم را؟ سیگارم را روشن می کنم کسی در آن سوی فیس بوک از همین همسایە بغلی می خندد. مهم نیست بە من یا بە تو می گذرانم روزگارم را با موبایلی در دست و کامپیوتری در بغل با خواندن با نوشتن و […]

    17/07/2021 0 لێدوان 2,034 بازدید زۆرتر...
  • راه ها

    راه ها

    (برگردان از کردی: بابک صحرانوردشعری از فرخ نعمت پور) راه ها روزها به آرامی  می گذرند،آن کبوتری که سال ها قبل پروازش دادمدیگر بر هیچ  بامی سکنی نگرفت؛لحظات چه آهسته می گذرندو من با آنها گام برمی دارم. دیگر من، همان پسربچه ی لجباز نیستم.صدای مادرم که در قاب پنجره ایستاده، باز به گوشم می¬رسد:-کجا می […]

    22/03/2021 0 لێدوان 2,944 بازدید زۆرتر...