چە بلایی!

چە بلایی!

چە بلایی! بە مادرم کە نە بە اخبار گوش می‌داد و نە چیزی از جغرافیا می‌دانست، یکدفعە و بدون هیچ مناسبتی با صدایی محکم و رسا کە نشان از اعتماد بە نفس بی سابقە من می‌داد گفتم من می‌توانم بە جنگ اوکراین پایان دهم! مادرم با تعجب بە من نگاە کرد، و در حالیکە ماندەبود کە من دارم در مورد چە چیزی صحبت می‌کنم، بە آرامی گفت جـ... جـ... جنگ اک... گفتم آرە جنگ اکراین. سپس بعد از اینکە فهمیدم کە تردید او در خصوص کلمە اکراین بود نە خود جنگ، ادامە دادم کە آرە من می‌توانم این جنگ را…[ادامه]

چە بلایی!
خواندم !