یک نتیجە خوب
یک نتیجە خوب
آقای د. ز. با اینکە سالیان سال معلم زیست شناسی بود و تا حد خوبی آگاە بە جهان زیست حیوانات و گیاهان، اما هیچگاە این علم مهم را بە سیاست آغشتە نکردە بود. او معتقد بود کە اساسا عالم طبیعت نە تنها هیچگونە رابطەای با سیاست ندارد، بلکە کاملا دو دنیای متفاوتاند. مهمترین دلیلش هم این بود کە با اینکە هم دنیای انسانها و هم طبیعت را خدا و یا نیرویی ماوراءالطبیعە ساختە بودند، اما خدا از همان ابتدا آگاهانە طبیعت را از جامعە انسانی جدا کردە بود. بە همین جهت خوشبختانە تنها جایی کە دست سیاست بە آن نمیرسید همانا طبیعت بود. او حتی بە علت تنفرش از سیاست، زیست شناس شدە بود.
اما بعد از بازنشستە شدن و امکان استراحت و ماندن در خانە بعد از سە دهە متمادی کار خستگی ناپذیر در دبیرستان شهر کوچکشان، بعد از اینکە بە اندازەکافی بە تنهایی و بدون اینکە کار خاصی داشتە باشد در خانە ماندگار شد. بعد از اینکە روزها همینطور بدون هیچ برنامە خاصی در کوچە و بازار میگشت و در پارکها ول میخورد، با اندیشیدنهای بی پایانی کە بە سراغش میآمدند و یقەاش را ول نمیکردند، بە این نتیجە رسید قورباغەها بە حق موجوداتی شگرفاند!
او ناگهان یک روز پاییزی درست راس ساعت دو بعد ظهر بە این احساس خوب و عالی دست یافت کە عاشق قورباغەهاست. و در سنی کە او هر روز بیش از پیش این احساس بە او دست میداد کە دیگر عشق از زندگیاش رخت بربستە است، این حس تعلق دوبارە واقعا محشر بود. او در حالیکە لبخند شیرینی بر لبانش نقش بستە بود، روی نیمکت زیر درخت سپیداری با شوق فراوان نشست، و مشتاقانە و با نگاە یک انسان عاشق بە افق خیرە شد.
البتە حس و یا تفکر جدید آقای د. ز. تنها بە عشق ختم نمیشد. او در واقع قبل از اینکە عاشق شدە باشد، بە یک ارزیابی کاملا جدیدی رسیدە بود. یعنی این را بعدش فهمید. در واقع حس عشق متاسفانە یا بدبختانە آنقدر قوی و غالب است کە خود را بر همە مکانیسمهای درونی دیگر براحتی چیرە میکند. انگار تنها اوست وجود دارد. اما در واقع اینطوری نیست. بهرحال! آقای د. ز. بە این نتیجە رسیدە بود کە بر خلاف تفکرات سە دهە اخیر عمرش، قورباغە سیاسیترین موجود ممکن در طبیعت است. در واقع قورباغە همان موجودی است کە سیاست را بە طبیعت وصل میکند، و اثبات میکند کە طبیعت هم اساسا خلقتیست سیاسی و یا سیاستزدە.
ارزیابی او اینچنین بود:
قورباغە موجودی دوزیستیست. و همین دوزیستی بودن موجبات احتراز از تک بعدی بودن او را فراهم میآورد. با توجە بە اینکە موجود سیاسی اساسا نمیتواند موجودی تک بعدی باشد، و باید امکان خودتطبیقی با شرایط گوناگون را داشتە باشد، پس قورباغە بهترین شرایط زیستی را برای این کار دارد. قورباغە با توانایی ذاتی زندگی کردناش هم در آب و هم در بیرون از آن (یعنی در هوا)، تبلور حقیقی و واقعی یک موجود بە تمام معنا سیاسی است.
آقای د. ز. حتی بە این نتیجە رسید کە فراتر از این میتوان گفت انسان بر خلاف گفتە ارسطو در مقایسە با قورباغە نە تنها موجودی سیاسی نیست، بلکە بمراتب در ذیل چنین موجود شگرفی قرار میگیرد. او در نهایت این ادعای بزرگ را مطرح کرد کە بیهودە نیست جامعە انسانی این همە دستخوش نابسامانی و مشکلات عدیدە و حل ناشدە تاریخی است. بە نظر او موجود تک بعدی و یا تک زیستی هیچ وقت قادر بە حل مشکلات خود نخواهد شد، حتی اگر دەها هزار سال دیگر هم زندگی کند و تمام انرژی خود را صرف اینکار کند.
او کە از این کشف ناگهانی خود بشدت بە وجد آمدە بود، دستهایش را بهم مالیدە و لبخند بزرگی بر لبانش ظاهر شدە بود. پشیمان از اینکە سالیان سال بعلت کار بشدت دشوار و انرژیبر تدریس نتوانستە بود زودتر بە چنین نتیجە مهمی برسد، همزمان بە زمین و زمان لعنت فرستاد. پیش خودش گفت این هم یکی دیگر از نتایج مرگبار تک بعدی بودن انسانی کە مدعی سیاسی بودن است!
بعد از این واقعە آقای د. ز. مرتب و بشیوە منظمی بە صحرا سر میزد. او چشمەای را از اوان کودکیاش میشناخت کە بە حوضچە کوچکی میریخت. این حوضچە طبیعی همیشە لبریز از قورباغەهای ریز و بزرگ بود. خوب بەیاد دارد کە در گذشتە آنگاە کە جوان بود همراە دوستانش اغلب بە اینجا میآمدند. دور هم جمع میشدند،… میگفتند و میخندیدند.
چشمە خوشبختانە همان بود. حتی گیاهان اطرافش پر پشتتر هم شدە بودند. در واقع چیز زیادی فرق نکردە بود. آقای د. ز. پیش خودش گفت تنها موجودات تک بعدی، زیاد بە تغییر فکر میکنند. او لب حوضچە مینشست، و در حالیکە بە قورباغەها خیرە میشد بشدت در فکر فرو میرفت. بە شکم بزرگ، دو پای دراز عقبی، سر بزرگ و گرد و چشمان عبوس و ورجهیدە قورباغەها نگاە میکرد. او با مشاهدە سر بزرگشان کە در مقایسە با بدنشان شگرف مینمود حتی بە این نتیجە هم رسید کە باید حجم خوبی از مغز را در خود جای گرفتە باشند. حتی بیشتر از آدمها. بسیار بیشتر. پس همە چیز، همە آن چیزی کە میتوانست فرضیە او را خیلی سادە بە یک تئوری قابل باور و علمی تبدیل کند بخوبی مهیا بود.
آقای د. ز. واقعا خوشحال است. اما یک موضوع هست کە هنوز بدون جواب و نامفهوم باقی ماندە است. با اینکە او بسیار هم بە آن اندیشیدە، اما تا کنون بە هیچ نتیجەای نرسیدە است. آن هم اینکە چرا قورباغە تنها با جملات (یا بهتر بگویم)، جملەای مشابە و عین هم سخن میگویند! چرا زبانشان از یک جملە فراتر نمیرود؟
اما نە, او قادر است این را هم جواب بدهد. او جواب سریعی برای آن دارد. پیش خودش میگوید موجود دو بعدی بعلت تفکر دوبعدی ذاتیاش باید اساسا از یک جملە بیشتر بلد نباشد. چونکە هر بعدی او را بە سویی میکشاند، پس ناچارا باید ملتزم نە حتی بە یک زبان بلکە بە یک جملە باشد.
یا اینکە… یا اینکە شاید همان یک جملە هم بنابر شرایط، کلی است و دارای بیشمار معنای کە موجود تک بعدی قادر بە درک آن نیست،… و هیچ وقت هم نخواهد بود.
واقعا قورباغەها عجب دنیای اعجاب انگیزیاند!
فرخ نعمتپور





دیدگاهتان را بنویسید