انتظار

انتظار

انتظار همە در اتاق نشستەاند. همە بە آن سوی پنجرە خیرە شدەاند. فکر کنم در انتظاراند، در انتظار فردا. بە نظرم امروز امروز است، و فردا فردا. یکی ندا سر می‌دهد کە دیروز هم دیروز بود! یکی لبخند می‌زند. شاید من باشم. راستی فردا چە جور روزی‌ست؟ یکی می‌گوید فردا آن روزی است کە آفتاب از شرق طلوع می‌کند. یکی دیگر می‌گوید اگر هوا ابری باشد چە؟ سومی می‌گوید پس باید بە ساعت نگاە کرد. ساعت دیواری مثل همیشە می‌چرخد... بە گمانم. زمان، دستی بر سر ما می‌کشد. ناگهان یکی گریە می‌کند. ندایی بر می‌آید کە شاید احساس و انتظار…[ادامه]

انتظار
خواندم !