نوێترین بابەت
-
جنگ
(١) جنگ کە می شود پدر پولهایش را می شمارد مادر دست بە دامان دعاهایش می شود و من در فکر آن سرباز همسن کە قرار است در جبهە کشتەشود. و در ورای پولهای پدر نان حضور دارد در ورای دعاهای مادر غم زندگی و در اندیشە من فرزندی کە قرار بود بە دنیا بیاید… […]
-
سالها و درهای میانشان
سالها و درهای میانشان (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) پیش من سالهای عمر بە اتاق ها می مانند. اتاقهائی که میانشان دری هست. درها. همانطور کە برای رفتن از اتاقی به اتاق دیگر، باید دری را بازکنی، بە همین طریق هم دری را از سالی به سال دیگر باز می کنی و داخل […]
-
بیگانه با آسمان
بیگانه با آسمان (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) از آن سال، از آسمان نفرت دارد، از پرندگان نفرت دارد،… از پنجره نیز نفرت دارد. می گوید جلو پنجره که نشستی، آسمان را می بینی و در آنجا نیز پرندگان را. می گوید من فقط روزهای ابری جلو پنجره می نشینم، وگرنه همیشه در […]
-
اتاق های پر از مار
اتاق های پر از مار (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) خانه ما پر از مار است، یا بهتره بگویم که در هر اتاقی ماری هست. و چون اتاق ها زیادند، پس به خودی خود خانەامان پر از مار می شود. پر مار. مارهای کوچک و بزرگ. مارهای متوسط. همه هم با میخ به […]
-
مەلەوانگە
مەلەوانگە مەلەوانگەکە لە دوو حەوز پێکدەهات، یەکیان قووڵ بۆ ئەوانەی وا مەلەیان دەزانی و حەزیان لێبوو بە کیلۆمەتر مەودای ئەم سەراوسەر ببڕن. ئەوی تریشیان تا ١٣٣ سانتیمتر قووڵ و تایبەت بەوانەی وا مەلەیان نەدەزانی، یاخود دەیانەویست فێری بن. حەوزی یەکەم کەمتر خەڵکی تیابوو و، بەپێچەوانەوە حەوزی دووهەم هەمیشە جمەی دەهات! لە حەوزی دووهەمدا هەر لە […]
-
حوله
حوله (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) رفتار و عادات، چون لاک پشتی به نظرم می آید. لاک پشتی میان علفزار، که شاید در پایان فصل به ناگاه داس کشاورزی گردنش را زخمی کند، یا… طبق عادتش، بار دیگر بر موهای کوتاهش دست می کشد. ادامه سخنان قطع شده اش را پیدا کرده و […]
-
مهتاب لب مرز
مهتاب لب مرز (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) جسدی آنجا دراز کشیده. روی سبزەهای خیس پاییز. جنگلی انبوه که آخرین پرندگان در آن نغمه سرایی می کنند. و هوائی مرطوب که در بلندای آسمان با ابرهای پراکندە و سرگردان در هم آمیختەاست. سرش را بلند کرده و به آسمان می نگرد. آسمان در […]
-
مرده ها را خواب می بینم
مرده ها را خواب می بینم (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) مدتیست مردگان زیاد به خوابم می آیند. مرده ها از هر نوعی: فامیل، هم محله ای، هم شهری، دوست، ناشناس و الی آخر. دلیلش را نمی دانم: ترس، احساس تنهایی، خستگی، حس زودرس پیری، فکر کردن زیاد، حس غربت، دوری از وطن، […]
-
کوره راهی چون خندە
کوره راهی چون خندە (برگردان از کردی: ماجد فاتحی نویسندە: فرخ نعمت پور) در روزگاران قدیم زمانی که ما به یاد نداریم، مادری همراه کودکانش زندگی می کرد. سی سال بعد این کودکان مادر بودند که به همراه فرزندان خود می زیستند. سی سال دیگر نیز باز کودکان اینان بودند که با کودکان خود زندگی می کردند. […]
-
چەکوچ
چەکوچ دایکم دەنگی دام: ـ ئەرێ قەرارنەبوو تەنەکەی پەڕژینەکە چاکەی! بیانووی چەکۆچت هەبوو و ئیستا هەیە… دەی یاڵڵا ئەمڕۆ دوو بزماری پیاکوتە با نەجاتمان بێت و چیتر مریشکەکانمان نەچنە ماڵی دراوسێکەمان… لە ناو جێگاکەدا بە لای شانی راستدا تل دەخۆم و، لە پەنجەرەکە دەڕوانم. تیشکی هەتاو لە پەردە سوورە ناسکەکە و پشت پەردە سپییەکە دەدا […]
-
هوای مەآلود آن سوی شهر
هوای مەآلود آن سوی شهر برگردان از کردی: ماجد فاتحینویسندە: فرخ نعمت پور هر روز در این مکان جسد فردی که می میرد را از اینجا بیرون می برند. کسانی اینجا در این اتاق هستند که قرار است بمیرند، آنانی که باید بمیرند، خشم خداوند شامل حالشان شده. لاک پشت های میان جنگل های آتش گرفته. اتاقی […]
-
سفر بی بی
سفر بی بی بی بی خانم کە هفتاد سال از عمرش گذشتە، هیچوقت سفر نرفتە. همسر وفادارش کە خود عاشق سفرە و سالی حداقل یکبار بە ولایات مختلف می رە، هیچگاە بی بی، یار با وفایش را با خودش نبردە. برای همین دل بی بی برای سفر لک زدە. غروبا کنار پنجرە رو بە افق […]




