خدای موش‌ها

خدای موش‌ها

خدای موش‌ها موش‌ها از دست گربەها بە تنگ آمدە بودند. روزی نبود کە یکی از آنها و یا حتی تعداد بسیار بیشتری توسط گربەهای بی‌رحم شکار و نفلە نشوند. موش‌ها کە از این وضعیت کاملا ناراحت و عصبانی بودند، دست بە هر کاری زدند کە مانع از این کار شدە و یکبار برای همیشە از دست گربەها خلاصی یابند. اما بی‌فایدە بود. انگار هیچ چیزی مانع گربەها نمی‌شد. تازە با گذشت هر روز خشونت آنها فزونی می‌یافت، و بر تعداد موش‌هایی کە با مرگی فجیع برای همیشە جمع دوستان و یارانشان را ترک می‌کردند، بسیار بیشتر افزودە می‌شد. برای پایان…[ادامه]

خدای موش‌ها
خواندم !

تاگ: داستان

  • خدای موش‌ها

    خدای موش‌ها

    خدای موش‌ها موش‌ها از دست گربەها بە تنگ آمدە بودند. روزی نبود کە یکی از آنها و یا حتی تعداد بسیار بیشتری توسط گربەهای بی‌رحم شکار و نفلە نشوند. موش‌ها کە از این وضعیت کاملا ناراحت و عصبانی بودند، دست بە هر کاری زدند کە مانع از این کار شدە و یکبار برای همیشە از […]

  • رستوران آزادی

    رستوران آزادی

    رستوران آزادی من و دوستم از قدیم الا‌یام رفیقیم. در یک محلە با هم بزرگ شدیم، و با هم بە مدرسە رفتیم. در کوچە همیشە با هم بازی می‌کردیم، و زمانی هم کە اولین سینما بە شهر ما آمد، با هم دزدکی بە دیدن فیلم‌هایش ‌رفتیم. حتی، گاهی بیشتر اوقات مثل هم لباس می‌پوشیدیم. آنهایی […]

  • مرۆڤی نوێ و رۆمان

    مرۆڤی نوێ و رۆمان

    مرۆڤی نوێ و رۆمان رۆمان وەک زۆربەی لێکۆڵەران دەڵێن و لەسەری کۆکن بەرهەمی سەردەمی مودێڕنە. یەعنی سەردەمی سەرمایەداری. سەردەمێک تێیدا پیشەسازی و شار دێنە ئاراوە، مرۆڤ لە بەستێنە نەریتی و کۆییەکانی خۆی دادەبڕێ و دەبێ بە تاک لە مانا کاپیتالیستییەکەیدا. لێرەوە رۆمان وەک شێوازێکی نوێ لە دەربڕین و نووسین کە دەبێتە شوێنی تەعبیر لەم تاکە […]

  • ماهی‌گیر

    ماهی‌گیر

    ماهی‌گیر امروز کسی برای ماهی‌گیری بە کنار دریای مدیترانە آمدە است. با عینک آفتابی ارزان قیمت و کلاە آفتابی‌اش روی اسکلە می‌نشیند، و قلاب را بە دریا می‌اندازد. هوا چە خوب است! امواج آبی بە ساحل می‌کوبند. بە خودش می‌گوید روز خوبی است برای مردن ماهی‌ها! هنوز چیزی نگذشتە کە از پشت سر صدای غرش […]

  • انتظار

    انتظار

    انتظار همە در اتاق نشستەاند. همە بە آن سوی پنجرە خیرە شدەاند. فکر کنم در انتظاراند، در انتظار فردا. بە نظرم امروز امروز است، و فردا فردا. یکی ندا سر می‌دهد کە دیروز هم دیروز بود! یکی لبخند می‌زند. شاید من باشم. راستی فردا چە جور روزی‌ست؟ یکی می‌گوید فردا آن روزی است کە آفتاب […]

  • مذاب

    مذاب

    مذاب جنگل با طراوت تابستانی، زیر آسمان آبی و آفتاب درخشان ماە اوت، سبز سبز می‌خرامید. پدر، گلبرگ‌های گل رز را یکی یکی ‌چید، آنها را بر چشمان اشک‌آلود خود ‌کشید… سپس آهستە و بدون هیچ شتابی در گور سیاە ‌انداخت. مادر در کنار گور، تکیدە و خستە بە قعر خاکی ‌نگریست کە پیکری را […]

  • هیاهوی زندگی

    هیاهوی زندگی

    هیاهوی زندگی آقای برهان اکبری کە هم اکنون در یکی از کشورهای خارجە زندگی می‌کند و با راندن تاکسی زندگی خود و خانوادەاش را تامین می‌کند، زمانی (یعنی قبل از اینکە از کشور از ترس گرفتار شدن توسط نیروهای امنیتی بگریزد)، بشدت بە سوسیالیسم معتقد بود. البتە سوسیالیسم در معنای سریع آن، یعنی سوسیالیسم همین […]

  • خر خانوادگی

    خر خانوادگی

    خر خانوادگی خری داشتیم بە درازای عمر فامیلی. یعنی اینکە این خر از زمان‌های بسیار کهنی می‌آمد. نە تنها متعلق بە دوران پدر و پدر بزرگ و پدر پدر بزرگ و… بود، نە اصلا حرف از اینها گذشتەبود، بلکە اساس پیدایش آن بە گذشتەای بسیار طولانی کە کسی بەدرستی تاریخ آنرا نمی‌دانست، برمی‌گشت. خر آنقدر […]

  • فردا باران می‌بارد

    فردا باران می‌بارد

    فردا باران می‌بارد دیروز ساعت چهار بعدازظهر خانە بودم. تازە از کار برگشتەبودم. ناهارم را خوردە، در حالت اغما و یک خوشی ناشناختە و غریب بر روی مبل قدیمی مدل دو هزار و دوازدهمی‌ام لمیدە بودم کە هواشناسی کانال تلویزیونی از باریدن باران در فردا گفت. در همان حالت بینابینی کە انگار جایی بود میان […]

  • هوای زیبا

    هوای زیبا

    هوای زیبا امروز هوا خوب است. در کنار ساحل روی صندلی ارزان قیمتی نشستەام. با مایوی شنا بە تن، نوشابەای خنک در کنارم روی زمین، عینکی فوتوکرومیک و کتابی در دست. آسمان آبی تا دوردست‌ها نور می‌افشاند. خوشحالم سرانجام تابستان فرا رسیدەاست. گاهی از روی کتاب سرم را بلند می‌کنم، و بە امواج دریا می‌نگرم. […]

  • پەسەندکردنی کتێبێکیتر له سوئێد

    پەسەندکردنی کتێبێکیتر له سوئێد

    پەسەندکردنی کتێبێکیتر له سوئێد هەواڵێکی خۆشی دیکە بۆ خوێنەران و نووسەرانی جیهانی ئەدەبی کوردی ”ماجراهای بابا” لە نوسینی فەڕۆخ نێعمەتپوور لە لایەن “ناوەندی کولتوری رۆد” لە وڵاتی سۆئێد پەسەند کرا. ئەمە لە دووای وەرگیرانی رۆمانی “گێژاو” دووهەمین بەرهەمی نووسەر فەڕۆخ نێعمەتپوورە کە لە لایەن ئەم ناوەندەوە پەسند دەکرێ. بەڵێنە ناوەندی رۆد 300 دانە لەم رۆمانە […]

  • امید واهی

    امید واهی

    امید واهی سال‌های سال بود کە در بزرگترین قبرستان شهر کار می‌کرد. هم مسئول مردەشورخانە، و هم مسئول اعزام نهایی مردگان بە آخرین منزلگاە‌شان در این دنیای فانی بود. کم کم سنش بالا رفتەبود، و حال حسابی موهای سفید سراپای صورت و کلە هنوز پر پشتش را پوشانیدەبودند. نمی‌خواست مانند مردم از کوتاهی عمر و […]