فرخ نعمت پور
نوسەر

نوسەر

نوسەر ناوم فەڕۆخ نێعمەتپوورە و لە شاری بانە لە دایک بووم. یەکەمین نووسینەکانم لە بواری چیرۆک بە زمانی فارسی لە تەمەنی ١٥ ساڵیدا بووە لە ژێر کاریگەریی بەرهەمەکانی ڤیکتۆر هوگۆ کە وەک دەستنووس ماون و وەک بەشێک لە یادگاری ژیان و هەوڵی من بۆ بەنووسەربوون لە ئەرشیڤەکانمدا ماون. هەرچەند یەکجار بە تەمەنێکی کەم دەستم بە خوێندنەوەی هوگۆ کرد و بە گوێرەی پێویست لێم هەڵنەگرتەوە. هەمیشە هۆگری توند و تۆڵی خوێندنەوە بووم و لە گەڵیا خەریکی نووسینیش بوومە. لە بیرم دێت هەمیشە دەفتەرچەیەکم لە گیرفاندا بوو و بیر و هەستە کتوپڕییەکانی خۆمم تیا دەنووسینەوە. دواتر بەرەبەرە دەستم دایە نووسینی شیعر و…[ادامه]

نوسەر
خواندم !

دسته: داستان

  • سفر بە بیکران

    سفر بە بیکران

    سفر بە بیکران دایە غنچە، سالهای طولانی در خانە زیستەبود. او تقریبا همیشە خانە بود. دایە تنها برای عیادت اقوام، عروسی های گاەبگاهی، و مراسم ختم آشنایان از خانە پا بە بیرون می گذاشت. او آنقدر در خانە قدیمی، کە حال زمان از سر و رویش می بارید، ماندەبود کە عین در و دیوارهایش شدەبود. […]

    ۲۷/۱۱/۱۴۰۲ 0 لێدوان 791 بازدید زۆرتر...
  • بازگشت

    بازگشت

    بازگشت من و آقای داودی سالهای سال است همسایە هستیم. من و او در خیلی چیزها شبیە همدیگر هستیم. اینکە هر دو عضو یک حزب سیاسی بودیم (البتە بدون اینکە از این موضوع مطلع باشیم)، هر دو مثل هم از میهن فرار کردەبودیم، محض اتفاق هر دو بە ترکیە رفتەبودیم، بعد از آنجا بە اسکاندیناوی […]

    ۲۳/۱۱/۱۴۰۲ 0 لێدوان 814 بازدید زۆرتر...
  • ساعت مچی قدیمی

    ساعت مچی قدیمی

    ساعت مچی قدیمی یک ساعت قدیمی سیتی زن توی جعبەام در خانە دارم. سالهای طولانیست دارمش. مال دائی ام بود. دائی ام کە در یک درگیری در منطقەای میان بانە و سردشت کشتەشد. با رفیقش. جسد یک ماە توی گور بود کە دوبارە برای شناسائی درش آوردیم. خبر مرگ آمدەبود و اما اطمینانی از آن […]

    ۱۲/۱۰/۱۴۰۲ 0 لێدوان 700 بازدید زۆرتر...
  • چیزی تغییر کردە

    چیزی تغییر کردە

    چیزی تغییر کردە سال شصت و چهار بود. دقیق پنج سال از جنگ ایران و عراق می گذشت. شهر کە تنها دە کیلومتر از مرز عراق فاصلە داشت تقریبا از سال ۶۲ بە بعد بطور مرتب بمباران می شد. خیلی ها برای همیشە رفتەبودند، و بە شهرهائی کە بیشتر امن بودند و از مرز فاصلە […]

    ۳۰/۰۹/۱۴۰۲ 0 لێدوان 638 بازدید زۆرتر...
  • اعدام

    اعدام

    اعدام روی چهارپایە اعدام، حلقە طناب در گردن بودم کە تلفن همراهم زنگ زد. بە جلاد کە آن پایین ایستادەبود، و در فکر لگدزدن بە چهارپایە نگەدارندە حیات من بود نگاهی پرسشگرانە انداختم. یعنی اینکە لطفا موبیلم را از جیبم دربیاورید تا بتوانم بە فردی کە زنگ زدە جواب بدهم. من کە تحت تاثیر یک […]

    ۱۷/۰۹/۱۴۰۲ 0 لێدوان 761 بازدید زۆرتر...
  • پری دریایی

    پری دریایی

    پری دریایی برگهای زرد و قرمز پاییزی روی برف سفید افتادەاند. صبح زود یک روز زمستانی است. من اولین کسی هستم کە برف باریدە دیشب را لگدکوب می کند. سکوت عجیبی حکمفرا است. انگار برف صداها را همە بلعیدەاست. حتی صدای قدمهای من هم بگوش نمی رسد! برف میل عجیبی بە آرامش دنیا دارد. در […]

    ۰۲/۰۹/۱۴۰۲ 0 لێدوان 666 بازدید زۆرتر...
  • مقاومت

    مقاومت

    مقاومت آوازخواندن ژست مخصوص بەخود را دارد، و فکر کنم همە جای عالم، روی این کرە خاکی چنین است. خصلتی مشترک و شاید مادرزادی میان همە. آدمها آواز کە می خوانند، معمولا ابتدا گردنشان را می کشند، بعد سرشان را بالا می گیرند و در حالیکە گلویشان را پر از باد می کنند در آخرین […]

    ۲۹/۰۸/۱۴۰۲ 0 لێدوان 674 بازدید زۆرتر...
  • بخاری

    بخاری

    بخاری مادر گفت بیرون سردە، زمستان آمدە و دیشب برف زیادی باریدە. من بخاری را با خودم برداشتم، و زدم بیرون. آری هوا سردبود. مادر مثل همیشە دروغ نمی گفت. راستی کجا می خواستم بروم؟ یادم نمی آید. انگار سرمای زمستان, آن را از یادم بردەاست. اما مهم نیست. مهم بیرون بودن است. مگر قرار […]

    ۲۷/۰۸/۱۴۰۲ 0 لێدوان 692 بازدید زۆرتر...
  • کسی می رود

    کسی می رود

    کسی می رود دیشب من همه اش خواب میدیدم. یعنی من نە تنها دیشب، بلکە مدتهاست مرتب خوابم می بینم. البتە نە از آن خوابهائی کە در آن کسی می آید. نە، از آن خوابهائی کە کسی می رود. و کسی می رود. یعنی هر شب در خواب من او می رود. در خواب، من […]

    ۱۹/۰۸/۱۴۰۲ 0 لێدوان 676 بازدید زۆرتر...
  • شاید سگی بخرم

    شاید سگی بخرم

    شاید سگی بخرم روزگاریست در خارجە زندگی می کنم. تقریبا مدت زیادی نگذشتەبود کە بعد از اولین دیدار دختر شش سالەام از یک خانوادە خارجی، البتە بە یمن رفاقت با دختر شش سالەاشان، بمحض برگشت بە خانە از من خواست کە برایش سگی بخرم. این را توی مسیر راە خانەامان، کە کوچە دور و درازی […]

    ۰۱/۰۸/۱۴۰۲ 0 لێدوان 704 بازدید زۆرتر...
  • قاب خشک

    قاب خشک

    قاب خشک عکسی از جمعە غمگین را توی قاب خشک روی دیوار قرار می دهم. بیرون ابرها قهوەای اند، و اشکهای زرد از آنها شرشر می بارند. ناودانهای روی دیوار، آواز بیداد را سر می دهند. نمی دانم خستەام یا نە، تنها اینکە لبهایم را هیچ فریادی مهمان نیست و صدائی نمی آید کە “موسم […]

    ۱۱/۰۷/۱۴۰۲ 2 لێدوان 808 بازدید زۆرتر...
  • سیاە ـ سفید

    سیاە ـ سفید

    سیاە ـ سفید بە قاب عکس روی دیوار خیرە می شوم. عکسی از دهە پنجاە و یا شاید چهل. عکسی سیاە ـ سفید از یک رفیق. بهتر بگویم از رفیقی سیاە ـ سفید. با سبیلی کلفت، نگاهی سنگین، موهای فرفری و پوستی کە شفافیت آن بە ماە می زند. همە چیز چنان حکایتی از استحکامی […]

    ۱۰/۰۶/۱۴۰۲ 0 لێدوان 783 بازدید زۆرتر...